چون بر قول سيد امير كيا اعتماد داشتند ، نزد او بسيار بسيار به استمالت پيغام دادند و وعدهاى نيك فرمودند كه البته بايد كه كشتى را كه در گذرها بستهاند ، بفرمايند كه تا كم سازند و مترصد باشيد كه چون خصم بعون اللّه منهزم گردند ، مجموع را دستگير كرده ، به گوراب لاهجان رسانند .
و روز تعيين نموده ، قاصدى را روانه ساختند .
چون سخنان دلپذير را سيد امير كيا استماع نمود ، شبى كه فردا روز موعود بود ، اميره انوز كوهدمى و سياهند حاجى محمد را گذاشته ، به صوب گوكه نهضت اقبال نمود و كارگيا سيد احمد با لشكر كه همراه داشت و بامير حسين طارمى بر آن جماعت برگشتهبختان زد و تمامى مردم بيهپس را با سيا محمد در قيد آوردند . و انوز برگشته روز چون آن حوالى را بومدان بود با تنى چند بدر رفت و كارگيا امير سيد محمد نيز همان روز موعود يكران توفيق را برانگيخته بر اعدا حمله كرد و به اندك ضربوحرب كه واقع گشت ، سيد حسين كيا منهزم شد و سيا محمد بهادر با لشكر بيهپس درآمد و آنچه موجب شجاعت بود به تقديم رسانيد . اما فايدهاى نكرد و او نيز منهزم گشت و در عقب سيد حسين كيا برفت . چون به كنار سفيدرود رسيدند ، سيد امير كيا كشتيها را شكافته و ويران ساخته بود و با لشكر خود مترصد ايستاده سيد حسين كيا را مقيد گردانيد و سيا محمد بهادر را دستگير كرده ، با مجموع مردم بيهپس كه در دام بلا افتاده بودند ، گرفته و دست و گردن بسته اعلام حضرت سيادت قبابى نصرت شعارى گردانيد .
چون خبر قيد و اسار سيد حسين كيا و جماعت « 1 » بيهپسيان را رسانيدند ، كارگيا امير سيد محمد به گوراب لاهجان با فتح و نصرت شرف اجلال
هامش
( 1 ) - در اصل : جماعتى