فرموده بودند . بعد از آن كه مژدهء قيد سيد حسين كيا را رسانيد [ ند ] ، قاصدى از جانب كارگيا سيد احمد از ديلمان رسيد كه فتحى چنين « 1 » واقع شد و جمعى از خصما كه در مقام كندسر اقامت داشتند ، دستگير گشتند و بعون اللّه بجز اميره انوز كوهدمى كسى بيرون نرفت .
چون از اطراف مژدهء اقبال و شادكامى رسانيدند ، طبل نشاط را غلغله به فلك اعلى رسيد و حضرت سعادت شعارى چون به كنار سيمهرود « 2 » تشريف دادند و محبوسان و مقيدان را جوقجوق و فوجفوج دست و گردن بسته مىآوردند ، به گوراب نو شرف اقبال و ورود اجلال فرمود . سيد حسين كيا را با فرزندان و نوكران موافق پاى شقاوت را به ركاب بسته درآوردند و سياهند بهادر اسپهسالار و ساير سرداران بيهپس را هم به طناب قهر مقهور كرده ، به خدمتش عرضه كردند . و يكانيكان را بفرمودند تا بند برنهاده به لاهجان بازدارند تا فردا « 3 » از تقدير ربانى چه نوع به ظهور مىرسد . و سيد حسين كيا را هم بدآنجا فرستاده به نوكران رانكو بسپردند . و چون نسق اسارى فرمودند به كام دل بازگشته ، به هشتپر لاهجان فرودآمدند و شاعران در اوصاف و مداحان در مدايح آن حضرت رطب اللسان گشتند و گفتند ، شعر :
شاهى كه به هنگام وغا در صف هيجا * ظلمت بزدايد به سنان از شب يلدا
تيغ دو زبانش ز پس رفع حوادث * چون زلف بتان دست گشادست به يغما
چون صباح روز شد و خورشيد جهانتاب با تيغ پرآب از مطلع جدال و
هامش
( 1 ) - در اصل : فتح چنين .
( 2 ) - شايد شيمرود .
( 3 ) - در اصل : فرداد .