در ولايت بيهپس سرگشته مىگشتند طلب نمود و هركجا منكوبى [ و ] مخذولى بودند فراهم آورده ، عازم لاهجان گشتند و قدر چهار هزار نفر مرد را به همراه حاجى محمد سپهسالار و اميره سالار كوهدمى با سيد امير كياى گوكه به ديلمان فرستادند و سيد حسين كيا با بهادر سپهسالار با دو سه هزار مرد كار [ ى ] بيهپس به كنار آب سفيدرود آمدند .
چون مردم لاهجان از آنحال باخبر گشتند با حضرت سيد ناصر كيا خلاف آغاز نهادند و به يك بار غوغا نمودند و سيد ناصر كيا بىاختيار از لاهجان با مخصوصان خود به قريهء ملاط آمد و سيد حسين كيا را به لاهجان درآوردند و امير كياى گوكه با سيا محمد حاجى محمد و اميره انوز كوهدمى به ولايت ديلمان به قريهء كندسر درآمده لشگرگاه كردند . نكته
به آب تيره توان كرد نسبت همه لؤلؤ * ببين كه لؤلؤ روشن به آب تيره چه ماند
چون امير سيّد محمد از آن واقف گشت ، بلاتوقف به ملاط نزول اقبال فرمود و به طلب لشكر كوه [ و ] گيلان قدغن نمود . و سيد داود كياى تنكابنى و سيد امير كياى گرجيانى و سيد حسين كياى تنهجانى را طلب كرد و باز لشكر عظيم در ملاط جمع شدند و به مقابل همديگر فرودآمدند .
و بعد از مشورت بسيار صلاح چنان ديدند كه فرزند كارگيا امير سيد محمد - سيد احمد - را با لشكر شكور و رودبار لمسر و الموت و طالقان به مقابلهء امير كياى گوكه و سيا محمد حاجى محمد و اميره انوز كوهدمى به ديلمان بفرستند . و نزد مير حسين طارمى نامه بنوشتند و او را وعدههاى نيك دادند و از او مدد طلب داشتند و در آنوقت حضرت خاقانى سعيد شهيدى جهان شاه ميرزا از برادر خود اسكندر ميرزا نفور نموده ، به ولايت طارم به باغ شمس نزول اقبال داشت . نزد ايشان هم نامه بنوشتند كه ، بيت :