تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
صورت حال و سوء مآل خود را عرضه داشت نمود و به استغاثت تمام مدد طلبيد . اميره علاء الدين التماس او را جهت صلاح دولت خود قبول نمود و سپهسالار سياهند بهادر را كه نوبت اول به همراهى و مدد سيد حسين كيا فرستاده بودند ، خبر دادند كه باز در يرق لشكر بكوشد و برادر بهادر - حاجى محمد - را هم خبر كردند كه او نيز با بعضى لشكر به مدد سيّد حسين كيا قيام نمايد . و اميره انوز كوهدمى را هم فرمود كه يرق خود و لشكر خود كرده معد و آماده باشد تا چون لشكر فومن و رشت مهيا گردند ، به مدد سيّد حسين كيا روان شوند . و سيد امير كيا بن [ سيد ] حيدر كياى گوكه خود همراه سيّد حسين كيا بود و « 1 » جهت يرق و نسق لشكر چهار ماه كمابيش برآمد و كارگيا مير سيد محمد به ضبط و نسق لاهجان مىكوشيد و فرزند بزرگتر خود سيد ناصر كيا را كه مادرش همشيرهء سيد رضا كياى مرحوم بود ، به تخت لاهجان به سلطنت بنشاند و بعضى از اكابر رانكو را در خدمت او بازداشته ، به لاهجان جاى داد و مردم لاهجان را به انواع عنايات مفتخر ساخت و خود به تخت رانكو معاودت فرمود .

فصل شانزدهم از باب چهارم در ذكر آمدن سيد حسين كيا با لشكر بيه‌پس به لاهجان و صورت [ حالاتى ] چند كه در آن زمان واقع شد .

چون يرق لشكر بيه‌پس به اتمام پيوست و سيد حسين كيا ، خداوند - محمد نامى را از ملاحدهء اسمعيليه كه در كوهدم بود ، طلب نمود و به حكومت ديلمستان وعده داده و بعضى از كيايان كوشيج برگشته‌بخت را كه
هامش
( 1 ) - در اصل : چون به‌جاى واو عطف .