عرصهء ملك لاهجان را به نور عدل و رأفت خود منوّر ساخت و موافقان را نوازش نمود [ و ] مخالفان را به آتش قهر پژمرده گردانيد .
بيت :
به درگاه لطف و بزرگيش بر * نهاده بزرگان بزرگى ز سر
ارباب و اهالى آن ملك طوعا او كرها به زمينبوس و اصل گشته مىگفتند ، بيت :
فكر جزيلت ذكر جميلت وصف كمالت شرح جمالت * از همه الوان در همه احيان بر همه ابدان فرض مؤبد
و جمعى كه در فرضهء لنگرود ، مقابل عساكر نصرت مآثر اقامت داشتند ، چون از آن فتح خبر يافتند بلاحرب و ضرب بگريختند و لشكر ظفر پيكر در عقب بتاختند و طاس حسين « 1 » بيهپسى را با جمعى بيهپسيان دستگير كرده به ديوان لاهجان حاضر ساختند و سردار « 2 » مىگفت ، نظم مثمن :
هاتفى داد به من تهنيت از موكب ميمون كه ركاب فلك قدر به فيروزى [ و ] اقبال رسيده است ، تا به يمن قدم محترم خويش چو بستان ارم سازدش اين محنت و اين دار عنا را ، شاه رستم هنر عصر خداوند خردمند جوانبخت جهانبخش كه در روز قيامت ، به جلالات و كمالات و سعادات بيابد به دو گيتى ز خدا مملكت فضل و عطا را .
و كارگيا حسين كيا به كوچسفان رفت و نزد اميره علاء الدين
هامش
( 1 ) - در اصل : حسن
( 2 ) - لغت سردار معلوم نشد چيست .