تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
اهتكوه پنهان بروند و هريكى با صد نفر كماندار چابك‌دست يكى به هنگام طلوع صبح صادق به گوراب دزدبن و ديگرى به قريهء دويشل و ديگرى به كنار سطل اكته به مقامى « 1 » كه كيش سنگ « 2 » مىخوانند از پشتهء اهتكوه به زيرآيند و بر خصم تيرباران كنند . چون آنها برفتند و حضرت سيد ، صباح را همچنانكه نوشته شد ، سوار گشته از شارع مستقيم به عون عنايت ملك قديم بر خصم تاخت . بيت :
همى تاخت اندر فرازونشيب * همى زد به شمشير و گرز و ركيب
و آنها كه به راه جنگل رفته بودند ، از قفا رسيده سورن انداختند و به كماندارى مشغول گشتند . لشكر خصم هنوز سر از جامهء خواب نكبت بيرون نياورده بودند كه اكثر دستگير گشتند و جمعى به قتل آمدند و منهزم گشته ، بازگشتند . چون اين خبر به سيّد حسين كيا رسيد او به حمام بود . بيرون آمد و چون سوار شد محاربه به گوراب لاهجان رسيده بود و شجاعان ميدان هيجا ، از طرفين در ضرب و حرب بودند . سيّد حسين كيا را چون مجال اقامت نشد ، فرار نموده با بعضى از مردم بيه‌پس كه بقية السيف بودند از آب سفيدرود بگذشت و سواران جنگى در عقب تا كنار رود ، اسب براندند و چون او را نيافتند بازگشتند . و حضرت سيّد محمد فتوح سوى يمين و سعود بر يسار ، شادمان و دولت‌يار به گوراب لاهجان نزول اقبال و حلول اجلال فرمودند . شعر :
به هنگام نرمى و درگاه تندى * سبكتر ز كشتى گران‌تر ز لنگر به كبر پلنگ و به رفتار شاهين * به قد صنوبر به زور غضنفر به آب اندرون همچو لؤلؤى بيضا * به آتش درون همچو ياقوت احمر
هامش
( 1 ) - در اصل : به مقام . ( 2 ) - در اصل : كيشه سنگ .