صلح مىكوشيم و فايده نمىكند ، خوش باشد . آنچه مقدّر « 1 » است سمت ظهور خواهد يافت و بر همان موجب سلوك خواهد رفت كه العبد يدّبر و اللّه يقدّر ازجملهء مقرّرات است . اما لشكر مرا و ايشان را شما ديده و ملاحظه كردهايد قلت و كثرتش را يقين كه معلوم كرده باشيد .
سيّد نصير الدين گفت لشكر سيّد حسين كيا دو مقدار لشكر شماست اما از جبين آنها آثار نكبت ظاهر است و از لشكر شما نور دولت تابان و آنها ترسيدهاند و اينها چون شير ژيان و ببر بيان پردل و شادماناند . يقين كه بر مصداق
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ
غلبه و استيلا از اين جانب خواهد بود و هو اعلم .
فصل پانزدهم از باب چهارم در ذكر محاربهء سيد محمد با سيد حسين كيا و صورت حالاتى كه در آن زمان واقع شد .
در صفر ثلث و ثلثين و ثمانمائه چون صلح ممكن نبود روزى كه سيّد حسين كيا وعدهء محاربه كرده بود ، سيّد محمد على الصباح پگاه پاى دولت را در ركاب سعادت درآورد و عساكر نصرت آثار را چنانچه رسم است از حشر تا مايهدار تسلى داده ، متوجه خصم گشت . و سيصد نفر پيادهء شكورى را كه هريك شير معركهء جدال و قتال بودند با كيا ايران ملك كوشيج و حبش مباركشاه و كيش ملك امير على ديلمى كه هريكى در صف هيجا دعوى مردى و لاف شجاعت مىزدند ، همراه كرده ، از قريهء كوه - دمك ملاط بالا فرستادند ، تا از آنجا به راه بىراه در ميان جنگل و بيشهء
هامش
( 1 ) - در اصل : متعذر .