فرودآورد ، و صباح را صف بفرمود آراستند و لشكر بيهپس و بزرگان لاهجان را به مقامى مناسب بازداشت و سيد را طلب نمود و بعد از ملاقات بىآنكه پرسش نمايد كه مهم چيست ، فرمود كه سيد معلوم است كه به سبب صلح آمدهاى ، چون اين معنى ممكن نيست شما زحمت كشيدهايد ، بازرويد كه پسفردا با سيّد محمد يك سرپنجهاى مىزنم تا از تقدير ربانى چه نوع به ظهور رسد .
سيّد نصير الدين گفت « اينچنين نيك نيست و سخن مشفقان و دولتخواهان را در جميع ابواب قبول بايد كرد . غضب شوم است و طمع مذموم و شئامت آن اثرها دارد و من با برادرزادهء خود مخالفت كردم و از آن سبب از ملك خود افتاده ، مصدّع اوقات شما گشتهام . نبادا كه از اين سبب كه شما با همديگر بنياد كردهايد و مقدمهاى كه آغاز رفت ، انجام آن ندامت باشد . سخن مىبايد شنيد كه به جهت پنج روز كه در اين دنياى غدّار اقامت است ، حيف مىنمايد كه حركتى از شما و از سيّد محمد به ظهور رسد كه مسلمانان اين ولايت در زحمت افتد و سفك دماء و اخذ اموال جماعت اهل اسلام واقع گردد و عند اللّه و عند الناس مناسب نبود » .
فرمودند كه همان سخن است كه گفتيم و صلح ممكن نيست . شما زحمت كشيدهايد ، فرمائيد و تشريف ببريد و سيّد محمد را بگو كه ما بين ما ديدار به قيامت افتاد و صلح امكان ندارد ، هرچه هست فلان روز پيدا خواهد شد . ان شاء اللّه .
چون سيّد نصير الدّين دانست كه فايده نمىكند برخاست و روان گشت و به اندك مدّت به ملاط به خدمت سيّد محمد رسيد . و آنچه از سيّد حسين كيا شنيده و ديده بود ، بلازياده و نقصان بگفت . حضرت سيد فرمود كه شما را و جمهور خلايق را چون تحقيق شد كه آنچه ممكن است دربارهء
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص١٦٥