لنگرود ، به كشتىبانى مشغول بودند از آن سبب او را موخداوند « 1 » جلال مىگفتند . چون حضرت سيد رضوان شعارى سيّد رضا كيا از اصالت او با خبر گشت ، او را تربيت فرموده ، به نوكرى بازداشت و مرسوم و مواجب مناسب تعيين نموده پرهنشينى لنگرود و آن نواحى را به دو داده بود . و در حين حكومت سيّد حسين كيا نيز همچنان به صنعت خود اشتغال داشت .
غرض كه لشكر فومن را همراه او گردانيده از آن طرف به سرحدّ رانكو به موضعى كه مشهور است به توتكهبن بازداشت و هرروز تهديد 2 و وعد و وعيد مىفرستاد و چندانكه حضرت سيّد محمد سخن به رفق و مصلحت آميز [ ى ] مىگفت ، او در مقام غضب و قهر بوده ، هرچه مىگفت ، موجب ايقاظ فتنه مىبود . و بزرگان لاهجان كه با اين خانوادهء سادات حسن اعتقاد داشتند ، هرچند مىگفتند كه دفع اين فتنه اولى است قبول نمىكرد و به قول بعضى از منافقان كه مصاحب او بودند و فراخور مزاج او خوشآمد مىگفتند سلوك مىنمود . مگر نشنيده بود كه گفتهاند ، بيت :
بر در عالم شود همجنس جو * در بن دريا رود مرجان طلب
سيّد محمد به حكم الصّلح خير هرچه امكان داشت ، در مقام اصلاح نمودن كار سعى مىنمود و پدر مرحوم مؤلف حقير سيّد نصير الدين را بفرستاد كه برو سيّد حسين كيا را نصيحت مشفقانه بكن و توقع صلح نما تا شايد كه متنبه شود و از آنچه كرده است و مىكند بازآيد .
چون سيّد نصير الدين برفت و از رفتن سيد ، به سيّد حسين كيا رسانيدند ، استقبال نمود و اعزاز و احترام واجبى فرمود و به جاى لايق
هامش
( 1 ) - شايد نوخداوند . چه نو در گيلكى به معنى ناو و كرجى و قايق است .