تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
اين سبب خاطر مبارك برجا باشد كه سيّد يحيى مرا نيز فرزند است مىخواهم كه او [ را ] ادب نمايم تا از آنچه مىگويد و مىكند بازآيد كه آنچه از او به ظهور مىرسد لايق دولت نيست . چون سيّد حسين كيا آن سخن را استماع نمود غضب كرد و خبر لشكر لاهجان بفرمود كردن و جواب داد كه آنچه كردى حد تو نيست . بايد كه در روز فرزند مرا با عيال باز فرستى و الا هرچه بينى از خودخواهى ديد . و به فومن نزد اميره علاء - الدّين يكى را با نامه به جهت مدد طلبيدن بدوانيد و فتنه را قايم ساخت . چون سيّد محمد سخن سيّد حسين كيا را بشنيد و دانست كه سيد را هنوز غرض نوبت اول كه از حكومت لاهجان او را بازداشته و محبوس ساخته و سيّد رضا كياى مرحوم را به مسند خلافت و سلطنت نشانده بودند ، چنان كه قبل از اين ذكر رفت ، در دل است . و آنچه او و فرزند او مىكند به سبب آن است ، بفرمود تا لشكر رانكو و ديلمستان را كه در تحت حكم او بودند جمع ساختند و سيّد داود كياى تنكابنى و سيّد امير كياى گرجيانى را طلب نمود و به سرحد مملكت لاهجان به قريهء ملاط نزول اجلال فرمود . و سيّد حسين كيا ، سپهسالار لاهجان مرداويج فريدون نام را با لشكر لاهجان به موضعى كه معروف است با كته‌كنار و نزديك به سرحد رانكو مىباشد بفرستاد ، به مقابلهء لشكر فرودآورد و لشكر فومن كه با سيامحمد بهادر نامى كه از سپهسالاران فومن بود و به مدد او آمده بود ، به مايه‌دار لشكر خود فرودآورد و بعضى از لشكر بيه‌پس را با يكى از سرداران آنجائى طاس « 1 » حسين نام با كيا جلال مازندرانى كه از تخمهء جلال ازرق بود و در هنگام خروج سادات مازندران و دفع كيايان جلال كه ايشان بقية السيف بودند فرار نموده ، به گيلان اقامت داشتند و در فرضهء
هامش
( 1 ) - شايد : كاس كه در گيلكى به معنى شخص كبودچشم است .