تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
آنچه مىكنى نه لايق شماست و مناسب حال حضرت سيادت قبابى نه ، سخن ناصحان را نمىشنيد و عناد مىنمود و از غايت بخل و امساك او ، آن مخدّرهء عفت‌پناه در عين فلاكت و زحمت روزگار مىگذرانيد و مدتى افشاى آن نمىكرد تا كه اصحاب وقوف به سمع اشرف حضرت مير سيد محمد رسانيدند كه احوال چنين و چنين است . چون بر آن واقف گشتند نزد سيد يحيى به نصايح و مواعظ بفرستادند و مناسب دولت او سخنان چند پيغام كردند ، فايده‌اى نبود . و روزبه‌روز در اطفاى نايرهء فتنه مىكوشيدند . و سيد محمد چون به سمع سيد حسين كيا آن سخن را معروض داشت ، جوابى « 1 » كه لايق دولت بود ازو هم نشنيد ، غضب فرمود . جمعى از محرمان و مخصوصان خود را با اسب و الاغ بفرستادند و آن مخدرهء عصمت شعاره را از خانهء سيد يحيى به رانكو نقل فرمودند . چون چند روزى برآمد سيد حسين كيا مخصوصى را بفرستاد كه آنچه سيد يحيى مىكرد واقعا مناسب حال نبود . اكنون از آن نادم است بايد كه كرم كرده منكوحهء او را به دو بازدهند تا تسلى او بشود كه عهد كرده است كه بعد از اين چيزى كه مناسب حال نباشد ، نكند . حضرت سيد فرمود كه چون اقوال و افعال زشت سيّد يحيى از حد گذشته بود و نصيحت قبول نمىكرد ، غيرت و ننگ و ناموس فيما بين جمهور خلايق از ادنى و اعلى شيوع تمام دارد و سبب اين وصلت ازدياد تودد بود . چون به خلاف آن ملاحظه مىرود ، اولى آن است كه بر موجب شرع آن وصال را به فراق مبدّل سازند و اگر از آنچه كرده است پشيمان است بفرستد تا بيايد و چون مرا نسبت با [ او ] طريقهء پدر فرزندى در ميان
هامش
( 1 ) - در اصل : جواب .