هبات اوفى و عطيات « 1 » اوفر مخصوص و محظوظ ساختند و عساكر شجاعت آثار را فراخور هريكى در مراسم و مواجب بيفزودند و جمله را مستمال ساخته ، روانه گردانيدند تا هريكى به موطن و مسكن خود بروند .
و چون ملك كيومرث به ديوان اعلى پادشاه جهان مطاع ، التماس عفو و جرايم خود كرد ، او را بخشيدند « 2 » و رقم اغماض بر جرايد جرايم او مجرى داشته ، حكم بنوشتند كه الكاى او را حضرت سيادت قبابى به دو باز گذارد ، به شرطى كه از جادهء اطاعت بيرون نباشد و چون در آن زمان از جانب سيد حسين كيا انواع ناملايم را مشاهده مىكردند كه ان شاء اللّه آن حكايت را در محل ذكر خواهد رفت ، صورتى ديگر به پايهء سرير اعلى معروض نداشتند و ملك را به ملك بازگذاشتند ، مگر طالقان و قلعهء فاليسن را كه ملك كيومرث مرحوم به عذرخواهى خون ساداتى كه در تنكابن از او واقع گشته بود ، به عمال سيادت مآبى بازگذاشت .
فصل چهاردهم از باب چهارم در ذكر مخالفت سيد حسين كيا نوّر قبره با اميره سيد محمد طاب ثراه
چون فرزند سيد حسين كيا كه داماد امير سيد محمد بود ، مردى بغايت بىخرد و دانش بود و با مخدّرهء عصمتپناه كه در حبالهء زوجيهء او بود ، حسن معاشرت و مصادقت به تقديم نمىرسانيد و به انواع ، بدمزاجى به ظهور مىرساند و سخنهائى كه لايق دولت او نبود مىگفت و به افعالى كه موجب نكبت بود قيام مىنمود و هركه بدان وقوف به حصول مىپيوست و دوست آن خانوادهء عظمى بودند او را نصيحت مىكردند و مىگفتند كه
هامش
( 1 ) - در اصل : خطيات .
( 2 ) - در اصل : نبخشيدند .