تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
ملك كيومرث را با فرزند او « 1 » ملك مظفر بيرون فرستادند و تمامى اموال را به تاراج بردند و تمامى مواشى را از گاو و گوسفند و اسب و استر ضبط نموده ، براندند و به طالقان رسانيدند و در راه چون شب درآمد ، به موضعى كه معروف است به سيابيشه فرودآمدند و اسبان را جو داده سوار شدند و به طالقان به معسكر همايون بپيوستند . شعر :
به روزى كه نيك اخترى يار بود * نمودار دولت به ديوار بود چو عيد همايون به فصل بهار * گزيده‌ترين روزى از روزگار
خبر فتوحى كه واقع شد ، معروض ملازمان حضرت سيّد محمد گردانيدند . اشارت فرمودند كه اهل [ و ] عيال ملك كيومرث را به قلعهء لمسر روانه سازند و غنايم را به عساكر قسمت نمايند و بخشى از آن جهت ديوان قبول فرموده ، معاودت كنند . بر موجب اشارت عود نموده ، به زمين‌بوس سيادت پناهى مشغول گشتند و ثنا و دعا را ورد زبان و حرز جان ساخته مىگفتند كه ، شعر :
زهى يافته دولت و دين ز تو * ضيائى كه گردون ز اختر نيافت چه مادح كه در مدح تو در نسفت * چه سايل كه از جود تو زر نيافت ز اولاد آدم دو كس ماند و بس * كه از كان جود تو گوهر نيافت يكى آنكه مادر هنوزش نزاد * دگر آنك عهد ترا درنيافت
و چنانچه رسم و آئين خسرويست سپهداران و سرداران لشكر را به
هامش
( 1 ) - در اصل : با فرزندان .