نمودند . ايشان با هم گفتند الحرب خدعة از جملهء مقرّرات است . چون هنوز فيما بين عهد نرفته است و ايشان از قلعه بيرون آمدهاند ، چون بديشان برسيم هريكىيكى را اگر توانيم مىگيريم و اگر مىتوانيم به شمشير مىزنيم و بدين مشورت رفتند . چون نزديك همديگر رسيدند يكى از ديالمه كه كيا كالجار نام داشت درجست و كيا اسكندر را بگرفت و ديگرى كيا رستم سبيل را خواست گرفتن كه مردم قلعه چون چنان ديدند سنگ جهت ايشان مىانداختند كه از قضاى ربانى آن سنگ بر سر كيا رستم برآمد و او را از پاى درآورد و اصحاب قلعه هجوم كردند و كيا رستم را همچنان مجروح كشيده ، به قلعه بردند . اما اسكندر كوتوال را گرفته ، بيرون بردند و به ضرب دست در قلعه را بگشودند و مسخر گردانيدند .
و كيا محمد بن تاج الدّين را به سردارى آن قلعه بازداشتند و آنچه در قلعه بود از نقد و جنس تاراج نمودند و غانم و سالم و ضبط آن ولايت كرده ، بازگشتند و به طالقان آمدند و از احوال ساكنان قلعهء نور استفسار نمودند چون تحقيق كردند كه بعضى از متعلقان ملك كيومرث مرحوم با حرم او كه والدهء ملكزاده مظفر بود با فرزند و مال و مواشى بسيار به پاى قلعهء نور اقامت دارند ، كيا محمد بن نوپاشاى اسپهسالار جمعى از سوار و پيادهء گيل و ديلم را كه هريك در ميدان مردان گوى شجاعت از صحراى جلادت ربوده بودند ، انتخاب كرده ، به پاى قلعهء نور ايلغار نمودند و نماز شام را سوار شده چنان براندند كه چون ، بيت :
باغ فلك روضهء انوار گشت * ادهم شب مالك دينار گشت
آتش خون در دل خارا گرفت * باد صبا دامن صحرا گرفت
به پاى قلعهء نور رسيدند . و هنوز اهالى آنجا سر از خواب غفلت برنياورده بودند كه به پيرامون قلعهء نور محاصره كردند و عيال و اطفال