به سوى [ مقر ] سلطنت خود نهضت اقبال فرمود .
اما چون در آن سال ابر تيره حال قطرات عبرات « 1 » بر احوال مردم رستمدار از ديدهء نمديده مىباريد و هيچ روز و هيچ ساعت هوا از رطوبت خالى نبود و آخر موسم خريف و اول زمستان بود و از كثرت امطار ، جداول صغيره هريكى رودخانهاى عظيم گشته ، به ساحل دريا ممر و عبور لشكر از آن به صعوبت واقع گشته ، و پايان كوه از گلولاى چنان راهها صعب شده كه مطلقا چارپا را عبور ممكن نبود ، فلهذا بسيارى اسبان سوارى و بارى تلف شدند و پيادهها نيز بعضى فوت گشتند . اما اين معنى بجز چشم زخمى نبود . و چون به كامرانى به رانكو تشريف فرمودند ، جهت فرزند سيّد حسين كيا به اسم عذرخواهى اسبهاى لايق و باز و توله و تازى روانه ساختند . و ساير بنو اعمام را به انواع التفات محظوظ و مخصوص گردانيدند .
و جهت سردار بيهپس دقوزات و انعامات بسيار بفرستادند . و نزد اميره علاء الدين فومنى به اعتذار تمام نامه بنوشتند و بر عساكر گيل و ديلم مرسوم و مواجب بيفزودند و جهت هريكى على قدر مراتبهم جاه و مراتب ازدياد نمودند .
و ملك كيومرث چون از آن محاربه ، به كجور رفت دانست كه آنجا محل اقامت نيست ، متوجه پايهء سرير اعلى هرات گشت و چون آنجا به زمينبوس سرافراز شد اول عذر گستاخيها و بىادبيهاى خود را كه از او سمت ظهور يافته بود مىخواست و بعد از آن التماس ملك خود نمود و آنجا در ملازمت روز [ ى ] چند مىگذرانيد .
هامش
( 1 ) - در اصل : غبرات .