تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
ملك نوذر دخترزادهء ملك كيومرث بود كه مادرش را به ملك جهانگير نامى داده بودند و بعد از ولادت اين پسر پدر را به قتل آورده و بعد از آن همان دختر را به فرزند سيّد مرتضى به عقد و نكاح درآورده و اين نوذر با مادر خود به خانهء سيّد محمد بن سيّد مرتضى بزرگ شده بود و رتبهء فرزندى ايشان [ را ] داشت ، دادند . و ناحيهء كلارستاق و چالوس را تا كچه‌رستاق به نبيره‌زادهء ملك جلال الدين اسكندر ماضى - ملك حسين - كه از خوف ملك كيومرث با برادر خود ملك ايرج به تنكابن آمده ، توطن داشت ، مسلم فرمودند . و جمعى از عساكر گيل و مازندران را به خدمت ملوك مذكور بازداشتند بر موجبى « 1 » كه ذكر رفت . چون به فيصل رسانيدند سيّد مرتضى به آمل رفت و چند روز آنجا توقف نمود و بعد از آن آهسته و خرامان خرامان به عيش و كامرانى و نشاط و شادى ، بيت :
آهسته‌تر از خاك و شتابنده‌تر از باد * ره‌جوىتر از آب و سرافرازتر از باد « 2 »
به سارى رفتند . و امير سيّد محمد نيز چون از نمكاوه‌رود بگذشت ، بعضى لشكر را رخصت انصراف فرمود و با لشكر رانكو و شكور چون هژبرى كه از شكار گوزنان سير شده ، سوى كنام خود خرامد ، در غايت شوكت و جلال و عظمت و اقبال ، بيت :
فتوح سوى يمين و سعود سوى يسار * سپهر پيش ركاب و زمانه پيش عنان « 3 »
هامش
( 1 ) - در اصل : بر موجب . ( 2 ) - اين بيت قافيه ندارد و اگر مقصود شاعر جمع كردن نامهاى عناصر اربعه در يك بيت بوده است در آخر مصراع دوم بايد كلمهء نار را آورده باشد . ( 3 ) - اين بيت در ص 153 و صفحات ديگر اين كتاب نيز آمده است .