از آن تمامتر از مازندران جمع شده باشد و حضرت سيّد محمد نيز لشكر گيل و ديلم را پشت وديم و حشر [ و ] مايهدار راست كرده و جبه و جوشن پوشيده هرچند صفى را سردارى و سپهسالارى با توغ « 1 » و علم ، شعر :
يكى لشكر [ ى ] كوه تا كوه مرد * سپر در سپر بافته سرخ و زرد
روانهء « 2 » ملاقات گشتند چون در صحراى زنگى كلاته به هم نزديك رسيدند ، از جانبين ، لشكر به جاى خود بازاستادند و سادات از هردو طرف با مخصوصان خود عازم ملاقات گشتند . بيت :
فتوح سوى يمين و سعود سوى يسار * سپهر پيش ركاب و زمانه زير عنان
چون دو سيد كامگار عالى مقدار به هم رسيدند دو ماه « 3 » بودند كه يكى از مشرق و ديگرى از مغرب مقارن گشتند و از جانبين مىگفتند ، بيت :
كه حفظ الهى نگهبان تست * همه ملك ايران و توران تست « 4 »
بزن گوى دولت كه ميدان تراست * خداى جهان را چنين است خواست
و خدم و حشم از هرطرف طبقهاى زر و سيم بر كف نهاده نثارها مىكردند و زمانه به زبان حال مىگفت ، بيت :
هم الّبحر من اىّ النّواحى اتيته * فلجّته المعروف و الجود ساحل
چون به سعادت ملاقات همديگر شاه گيلان و مازندران مستسعد گشتند ، سيّد مرتضى ارادت نمود كه محاربهء مردم گيل را كه در روز هيجا با خصما « 5 » به تقديم مىرسانند ، تفرج نمايد . حضرت سيّد محمد با سپهسالاران عظام اشارت
هامش
( 1 ) - در اصل : طوق .
( 2 ) - در اصل : روان .
( 3 ) - در اصل : ماهى .
( 4 ) - شايد :
همه ملك ايران زمين زان تست .
( 5 ) - جمع خصيم .