فصل دوازدهم از باب چهارم در ذكر ملاقات حضرت سيّد محمد با سيّد مرتضى سارى
چون سيّد مرتضى از آن فتح باخبر گشت ، بفرمود تا نقارهاى نشاط [ را ] فروكوفتند « 1 » و قاصد مبارك نفس را كه مژدهء آن فتح رسانيده بود ، بخششها « 2 » كردند و جواب نامه بنوشت و تعظيم و تحسين بسيار فرمود و اشارت كرد كه هرچند ملك رستمدار متجاوز الحد بود و تأديب او از جملهء واجبات و لوازمات امور ملكى بوده است ، اما همگى مقصود و مطالب از اين حركت آن است كه به شرف ملاقات مشرف گرديم . اگر به سعادت به ناتل رستاق تشريف مىفرمايند و ضبط اين ناحيه مىكنند حاكماند و اگر از آنجا ارادت معاودت دارند ، اشارت فرمايند تا همانجا به خدمت مشرف گشته آيد .
چون حضرت سيّد محمد نامه را بخواندند ، جواب نامه نوشتند كه با وجود آن حضرت كه بدان مقام نزول اقبال و حلول اجلال دارند ، جهت ضبط آن سرحد چه احتياج به غير است و يقين كه هرچه صلاح دولت آن حضرت است ، همچنان به تقديم خواهند رسانيد . اما چون شرف ملاقات كه اهم مطالب و آمال است موجود و مطلوب است ، اين است كه به خدمت رسيده مىآيد و پاى سعادت را به ركاب دولت درآورده ، متوجه ملاقات گشتند .
چون سيّد مرتضى از آن نهضت باخبر گشت لشكر خود را به دستور مازندران قلب و جناح بياراستند و بدان صحرا به استعداد تمام و آرايش مالاكلام كه واقعا در اين مدت كسى ياد ندارد كه لشكر از آن بيشتر و استعدادى
هامش
( 1 ) - در اصل : كوفتن .
( 2 ) - در اصل : بخشها .