تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
چون مقدمهء لشكر گيلان به لشكر رستمدار رسيد ، حرب عظيم دست داد و از طرفين كمانداران تيرباران كردند . و چون در آن جنگل راهى باريك بود ، چنان كه ذكر رفت كه پياده به صد تدبير تواند رفت . پياده‌هاى گيل و ديلم همچو ضرغامى كه به طلب نخجير در ميان بيشه بىمحابا رود ، رفتند و در بن هردرخت شمشاد كماندارى بازاستاده ، تيرها همچو باران ابر نيسانى بر خصم بباريدند . و سواران جنگى همچو شير ژيان يكان‌يكان بر خصم حمله بردند . چون ملك مذكور ديد كه محل اقامت نيست و مردان ميدان شجاعت به دو مىرسند و مجال بيرون رفتن نخواهد بود ، بفرمود تا بارها و خروارها « 1 » كه همراه او بود ، همچنان در جوالها بسته در ميان آن راه تنگ و باريك بينداختند تا سواران خصم را منع عجالة در پى او رفتن كند . و نيز چون آن بار و خروار را ببينند ، به جهت غارت و تالان باز ايستند و درنگ كنند تا او را مجال بيرون رفتن باديد آيد . و خود روانهء كجور گشت « 2 » . عساكر منصوره چون خبر انهزام او بشنيدند هركه را ذره‌اى غيرت و شجاعت بود بر آن بارها التفات نكرده ، سعى مىكردند كه خصمى را به دست آرند و بسيارى از آن جماعت را بگرفتند و بعضى را بكشتند و به ملك كيومرث رسيدند و از فرزندان او ملك كاوس بازگشت و به تيراندازى مشغول شد ، چندانكه پدرش بيرون رفت . اما جنيبت ملك را بازستاندند و تيرهاى محكم بر او زدند و به صدهزار حيله ملك كيومرث با فرزندان از آن امواج بحر زخار خود را به ساحل سلامت رسانيدند و يك نفر برادر زادهء او ملك نوذر نام را دستگير كردند و به قتل آوردند و سر [ ش ] را
هامش
( 1 ) - ضبط صحيح و معنى اين لغت معلوم نشد . ( 2 ) - از اين راه به بين و بركن ( بفتح باء و كاف ) و ساير قسمتهاى كجور مىتوان رفت .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 150 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده