تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
برداشته ، نزد سيّد محمد بردند . حضرت سيد چون دانست كه سر برادرزادهء ملك است ، فرمود كه چرا زنده نزد من نياورديد تا صلاح آن را اينجا انديشيده شود . گفتند كه چون مروت و عاطفت و حلم و رحم شما معلوم بود ، دانستيم كه چون زنده به خدمت برسانيم ، عنايت فرموده ، نخواهند قتل كرد و چون خون سادات در ميان بود خواستيم كه به عوض هريكى [ از ] سادات دو نفر ملك را بكشيم . اين خود هنوز يكى بود . چون حضرت سيد اين سخن از نوكران خود بشنيد ، اعتقاد آن جماعت را كه در حق سادات راسخ كرده بودند ، تحقيق كردند كه بر جاست و خللى بر آن نيافته است . بعد از آن طبل نشاط فروكوفتند و فتوح سوى يمين و سعود سوى يسار از آن بيشه و جنگل معاودت كرده ، به ساحل بحر آمده ، فرودآمدند . و هركه در آن محاربه آنچه وظيفهء شجاعت بود ، به ظهور آورده بود ، به انواع ، عنايت فرمودند و زخميان را شربت دادند و پيكانها كه مانده بود بفرمودند بيرون آوردند . و غنايم كه در آن مقام بدست آوردند به غير يك سر اسب كه جنيبت ملك بود و اسبى نامدار بوده است و « بوره‌كى » مىگفتند ، خود قبول فرمود و ديگر چيزها را به عساكر نصرت آئين بخش كردند . و فتح نامه‌ها به گيلان و مازندران نوشتند و حضرت سيّد مرتضى خود با لشكر گران به رستمدار درآمده ، به موضع زنگى كلاته نزول اقبال فرموده بود و نزد الياس خواجه هم صورت آن فتح را اعلام كردند و چون تحقيق كردند كه سيّد مرتضى به ولايت ناتل رستاق تشريف دارند ، عازم ملاقات گشتند .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 151 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده