لاهجان به حكومت منصوب گردانيدند .
و در سنهء ثلثين و ثمانمائه ملك كيومرث به رستمدار بنياد مخالفت با سادات گيلان كرده ، به سرحد تنكابن هرلحظه انواع تطاول مىنمود و به سرحد كوه در ولايت الموت و آن نواحى هم انواع دستدرازى مىفرمود كردن .
چون تابستان درآمد ، حضرت سيّد محمد به ييلاق سمام تشريف فرموده به سپهسالار لمسر و الموت اشارت كردند كه ايشان نيز در ولايت رستمدار آنچه دست دهد ، در نهب و غارت تقصير نكنند . و نزد ملك كيومرث رسل و رسايل مىفرستادند كه آنچه از شما به ظهور مىرسد موجب مخالفت است . اگر از اينجا نيز چيزى كه ملايم باشد به ظهور پيوندد بادى فتنه شما خواهيد « 1 » بود . الغرض كه نصايح مؤثر نشد و هرلحظه صورت خلاف به ظهور مىرسيد كه تحمل آن نوعى از عجز بود .
چون به سنهء احدى و ثلاثين و ثمانمائه رسيد و تابستان درآمد ، بندگان حضرت امير سيّد محمد نور قبره ، سپهسالار كيا محمد بن نوپاشا را با لشكر رودبار و ديلمستان و بعضى از گيلان به طرف پشتكوه بتاخت و تاراج بفرستاد و طالقان را تاراج كرده ، و نهب و غارت نموده ، بسيار مال و مواشى آوردند و تا پاى قلعهء شمران « 2 » و قصران « 3 » بتاختند و بنياد خصومت ظاهر گشت .
چون تابستان به آخر رسيد و هنوز مردم كوهنشين به كوه بودند و بعضى نقل كرده به گيلان رفته بودند ، سيد داوّد كياى تنكابنى هنوز در كوه بود كه ملك كيومرث ايلغار نموده ، به تنكابن آمد و در عمارت خاصهء سيّد
هامش
( 1 ) - در اصل : خواهد .
( 2 ) - قلعهء شمران قلعهايست كه بر ارتفاعات ميان دربند و پس قلعه قرار داشته و خرابههاى آن هنوز باقى است .
( 3 ) - از قلاع قصران ، قلعهء استوار بالاى ميگون و قلعهء سربندافچه را مىتوان نام برد .