تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
مستمال گشت و از آن‌جا با فتح و نصرت به رانكو تشريف فرمودند ، به حضرت رضوى پناهى معلوم كردند و معروض داشتند كه چون خاطر از مفسدان شكور و ديلمستان جمع است ، اگر صلاح باشد به فكر دفع اميرهء گرجيانى قيام نموده آيد . چون مشورت را به سمع اشرف رسانيدند ، بغايت صلاح دانستند و ترغيب و تحريص نمودند . فلهذا رأى صائب ثاقب بر آن قرار گرفت كه فرزند دلبند خود سيّد ناصر كيا را كه گل نوباوهء بستان سراى سعادت و اقبال بود و هنوز در سن مراحق [ و ] با سعادت دارين موافق ، با جمعى از دولت خواهان خود به سردارى محمد نوپاشا روانه سازند . و چون بعضى از شكوريان كه بعد از قتل عام در حين طفوليت نزد اميره هندوشا گرجيانى رفته بودند و آنجا بزرگ شده ، جميع طرق و مواضع آن ولايت را صاحب وقوف گشته ، از در عجز و التماس معاودت نموده ، اينجا در ملازمت و خدمت به‌سر مىبردند ، اشارت شد كه دليل لشكر ظفر پيكر گردند و بدانجا برسانند . از آن جمله كيا همايون شاه نامى در ناحيهء اميره هندوشا بزرگ شده بود و بر جميع طرق و سبل « 1 » آن ولايت و حرم سراى ايشان را دانسته ، در پيش استاد و از رانكو با جمعى منتخب و حضرت مخدوم‌زادهء جهانيان چنان براندند ، كه اول صبح صادق پيرامون سراى امير مشار اليه را محاصره كرده بودند . چون امير جهت وضو ساختن از خانه بيرون آمد ، به دو تاختند و تيرى بر او زدند و از پاى درآوردند و كيا همايون شاه سر امير را از تن جدا كرد و خان‌ومان او را به تالان و تاراج دادند و چون مردم گرجيان واقف شدند ، حركت المذبو حينى كردند . اما به جائى نرسيد . سالم و غانم با فتح و نصرت بازگشتند . و مردم گرجيان
هامش
( 1 ) - در اصل : سبيل .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 138 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده