تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
چون ديدند كه امير را كشته‌اند و از ايشان كسى نماند كه لايق رياست باشد گفتند ، شعر :
يكى قطره باران ز ابرى چكيد * خجل شد چو پهناى دريا بديد كه جايى كه درياست من كيستم * گرو هست حقا كه من نيستم
و مجموع كمر اطاعت بر ميان جان بستند و عذر گستاخيهاى خود كه قبل از آن از ايشان سمت صدور مىيافت ، مىخواستند . حضرت شاهزاده جمعى را كه به قدم او درافتاده بودند تسلى دادند و عنايت را وعده كردند . چون به رانكو تشريف فرمودند ، حضرت سيد كامگار ديدهء فرزند دلبند سعادت‌يار را ببوسيدند و عساكر نصرت آئين را تحسين نموده ، مراسم عنايت به تقديم رسانيدند و غنائمى « 1 » كه از آنجا آورده بودند ، بديشان قسمت نمودند . و كيا همايون شاه چون حسن اعتقاد نموده بود ملحوظ نظر عنايت گردانيدند . اما به خاطر مبارك خطور مىكرد كه با وجود حق نمك كسى كه [ با ] ولى نعمت چنين كند ، بر او چون اعتماد توان كرد . و بعد از مدتى « 2 » چند آن بىدولت از سبب ندانستن حق نمك ولىنعمت به و بال و نكال دنيا و آخرت گرفتار شد . و اينجا نيز به غدر و خيانت مشهور و معروف گشت و به قتل آمد و فرزندش هم با پدر شربت نكبت چشيد . بيت :
زود بگيرد نمك ديدهء آن كس كه او * نان و نمك را بخورد باز نمكدان شكست
و بعد از آن به صلاح‌ديد و اجازت سيّد رضا كيا گرجيان و گليجان را به فرزند سيّد هادى كيا - سيّد امير كيا - دادند و با برادر او همسايه ساختند و در تضاعف عنايت كوشيدند و سيد نامدار [ كه ] چنان عنايت را ملاحظه
هامش
( 1 ) - در اصل : غنايم . ( 2 ) - در اصل : مدت .