تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
آن زمان حاكم طارم او بود ، ملتجى گشت . شيخ حاجى او را درون قلعه جاى داد و مراسم اعزاز به تقديم رسانيد . چون ديد كه از او آثار نكبت ظاهر است و طبعش مجبول به شرارت و فساد مىباشد . تا روزى در مجلس شراب سخنهاى مهمل دور از صواب از او استماع نمود . به يكى از مخصوصان خود اسمعيل نامى گفت اين مردك از جملهء « يفسدون فى الأرض فسادا » است و صحبت از اين نوع بدبختان شئامت تمام دارد . بايد كه چون از مجلس برخيزد و به جهت آب تاختن بيرون آيد ، طرف شاه‌رود قلعه را برجى است كه مردم قلعه جهت قضاى حاجت بدانجا مىروند . چون او بدانجا رود او را دست‌زده پرتاب كنند و در ميان آب به آتش دوزخ باز رسانند و با اصحاب جحيم همعنان گردانند . بر آن موجب كه ذكر رفت او را از آنجا انداخته ممالك ديلمستان را از شر او پاك گردانيدند . و شيخ حاجى به وسيلهء آن حركت توسل به اذيال دولت آثار سادات نمود . و چون ضبط ممالك ديلمستان و دفع موافقان مهدى كيا نمودن « 1 » از جملهء لوازمات امور بود و در هرگوشه‌اى از آنها بودند و مجموع را به دست آوردن تعذر داشت و فقيه حامد كه احوال او را نوشته شد ظاهرا مقتداى آن جماعت بود ، او را حضرت امير سيّد محمد بگرفت و به لاهجان نزد حضرت رضوى شعارى بفرستاد . چون ضرر خاص جهت نفع عام جايز داشتند او را در وادى شيمه‌رود به قتل آوردند و در كوب و بوريا پيچيده نفط ريختند و بسوختند ، تا ساير موافقان مهدى كيا را تنبيه باشد . و چون از آن بپرداختند چنان معلوم فرمودند كه جمعى از ملاحدهء اسمعيليه با بعضى از بقية السيف امراى كوشيج ، در ولايت ديلمان به موضعى
هامش
( 1 ) - در اصل : نمودند .