آن ميدان فرمودند نشاندن و جهت خلابران صومعههاى مرغوب به گرداگرد آن ميدان بفرمود تا تمام كردند و خلابران را آنجا نقل نمود . و وادى وليسارود كه گوراب بود بفرمود تا برنجار ساختند و الحالة هذه بر آن قرار است .
و بازار تيمجان سابقا در همين موضع كه اكنون است هم بوده است اما دكان خرابى چند كه مناسب دولت قاهرهء ايشان نبوده ، بود . بفرمود تا آن بازار را به سر گوراب نو كه احداث فرموده بودند نقل كنند . و از دو طرف بر سر آن ميدان دكانهاى مرغوب مستحسن ، به اندك مدت تمام ساختند و بقال و بزاز تيمجان را امر شد كه رخت خود را بدانجا برند و و آن مقام از يمن عالى عاطفت آن حضرت چون روضهء خلد برين گشت و [ تاريخ ] احداث آن بازار و گوراب [ را ] به خط مبارك سيادت قبابى نوشته ديدم كه عشرين ذى حجه سنهء عشرين و ثمانمائه بوده است . و وقتى كه تمام شده بود ، مؤلف حقير را بر خاطر است كه مردم تيمجان كه بدان بازار نقل كرده بودند ، بسيار تضرع و زارى مىنمودند كه مسكن و موطن پدران ما در تيمجان است و از آنجا تا اينجا تردد نمودن بر ايشان صعوبت تمام دارد و ملك موروثى و خانههاى قديمى خود را بازگذاشتن و بدينجا نقل نمودن هم متعذر ، ملتمس ايشان را بعد از دو سال قبول كردند و مبلغى كه آن جماعت بنابر آن بر خود گرفته بودند ، بستاندند و باز شهر و بازار را بدان مقام اصلى نقل فرمودند . و آن جماعت بدان راضى و خوشنود گشتند .
و در آن ما بين والدهء فرزندان عظام ايشان دعوت حق را لبيك اجابت فرموده و از آن سبب بسيار ملالت به خاطر مبارك راه يافت و نعش مباركش را به قريهء ملاط نقل كرده ، دفن كردند و جهة آن مرحومهء مغفوره مشهد
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص١٤١