تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
كه مشهور است به كشه جمع گشته اغواى مردم مىكنند و به فسق و فجور مشغول گشته داعيهء تسخير ديلمستان در سر دارند . فلهذا دفع آن جماعت متمرده واجب نمود . رأى صايب بر آن قرار گرفت كه بر ايشان تازند و بنيادشان را براندازند و بساتين عيش و عشرت ايشان كه از مياه سياه جحيم سيراب ساخته‌اند ، به آتش تيغ جهاد آئين ويران گردانند و ساكنان آن مقام را در قيد فغلّوه ثمّ الجحيم صلّوه درآرند . شعر :
گاه كين با هم برون آيد بعون ذو المنن * خنجر ما از نيام و جان دشمن از بدن هركه جويد فتح و نصرت ، گو بعدل و داد كوش * شايد ار اهل دول بر زر نويسد اين سخن
چون مشورت به دفع آن جماعت خذلان شعار قرار يافت ، در اول بهار كه روزگار از برودت شتا سر از گريبان عنا بيرون آورده بود و روح ناميه به تربيت نير اعظم در اشجار و ازهار به نشو و نمو درآمده و آن بدبختان شربت نكبت را از جام مذلت نوشيده در موضع كشه از غايت فسق عيششان تفه گشته در فكر عصيان و طغيان خالى از خيال اسلام و ايمان روزگار مىگذرانيدند . و سيد هدايت شعار توفيق آثار ، به مشورت حضرت سيّد رضا كيا ، جمعى از عساكر گيلان را كه در محاربات آزموده بودند و دانسته كه در هنگام وغا با رستم دستان دعوى شجاعت و لاف جلادت مىزنند ، انتخاب نموده ، با بعضى از عساكر شكور كه از حسن اعتقاد ايشان واقف بودند ، به سردارى و سپهسالارى محمد بن نوپاشا و لشكر رودبار را هم از جانب لمسر با سپهسالار ايشان كيا نوپاشا امر شد كه ايلغار نمايند و در چاك رود جمع گشته ، بر آن بدمذهبان بتازند . [ مصراع ]
تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون
و خود با جمعى از خلابران و خاصان در عقب ايشان به ساعت سعيد روان