فصل هفتم از باب چهارم در ذكر محاربهء دريسنپشته و چگونگى حالاتى كه بعد از آن واقع گشت .
چون مهدى كياى كاميارود از آن گرد آب بلا جان نازنين را به ساحل سلامت رسانيد ، مدتى در لاره بژم و قزوين مىگشت و هرجا دزدى و بدسيرتى بود طلب مىنمود و جمع مىكرد و واقعا چند نفرى از هرطايفه نزد او گرد شدند . و در آن حين سپهسالارى شكور را به بهادر على نامى از نوكران گيل داده بودند و به لوسن با جمعى از عساكر گيلان بازداشته .
مهدى كيا با جمعى از مخاذيل و دو نفر برادران بر او هجوم نمود . چون در حوالى لوسن كه تخت شكور است رسيدند ، بهادر على از آن حال با خبر گشت و به مدافعهء ايشان استقبال نمود به موضعى كه مشهور است به دريسن - پشته حرب عظيم واقع شد و هردو نفر برادر مهدى كيا را به قتل آوردند و بسيارى از مفسدان و شريران كه همراه مهدى كيا بودند به درك اسفل و اصل شدند . و مهدى كيا به صد هزار حيله باز از آن ورطهء هلاك خود را خلاص داد و بيرون رفت و واقعا مردم گيل در آن محاربه ، آنچه موجب شجاعت و مردانگى بود ، تقصير نكردند .
مهدى كيا به جانب گرجيان و گليجان رفته و در ولايت شكور همچو سگى ديوانه مىگرديد و هركه را مىيافت مىكشت و هرچه را مىديد مىبرد و مأمن و ملجأ خود ولايت گرجيان و گليجان را ساخته بود . چون مدتى بر آن بگذشت و ديد كه فايده نمىكند و مردم گرجيان نيز از او به تنگ آمدند ، از آنجا به صوب طارم رفت و به شيخ حاجى طارمى كه در