نمىشود ، قبول نكردند و التجا به سادات نمودند و التماس عفو زلات و خطيات خود و كسان « 1 » خود مىكردند و ملحوظ نظر عنايت مىگشتند و بعضى را كه خذلان و نكبت دامنگير شده بود ، با او اتفاق كردند و به اطراف ديلمستان به دزدى و رهزنى مشغول گشتند .
و در شكور قريهاى موسوم است به لسپو بدانجا رفت و از آنجا شبيخون بر نايب حضرت كارگيا مير سيّد محمد و مردم گيل كه به لوسن بودند بزدند و جمعى را به قتل آوردند و بعضى را مقيد ساخت .
و در آن ايام فقيهى در ناحيهء جيره ولايت به قريهء پته مىبود ، حامد نام و مرد متورع و فقيه بود و به مذهب امام هدى ناصر كبير عالم « 2 » بوده است و در گيلان به ناحيهء سياكلهرود كه قشلاق ديالمه آن ناحيه است ، توطن داشت . و آنجا به مدرّسى اشتغال مىنمود و مردم ديلم اعتقادى به دو داشتند .
شبى از جيره ولايت به مدرسهء آن فقيه رفت و فقيه را عنفا او لطفا از آنجا بيرون آورد و به شكور برد و اظهار خروج كرد و آن فقيه را مقتداى خود ساخت و به وسيلهء آن فقيه ديالمه را فريب مىداد و جمعى بر او بيعت كردند .
و از كيايان هزار اسپى دو نفر برادر بودند يكى را كيا محمد نام و ديگرى را هزار اسپ و در فترات سابقه ، آنها به ولايت ارنگى و سيران رود « 3 » بودند [ به ] طلب آنها بفرستادند بياورد و به حكومت شكور آنها را تطميع نمود و در ناحيهء سمام جمع شدند .
چون از آن حال سيّد محمد را باخبر گردانيدند ، جمعى « 4 » از شجاعان
هامش
( 1 ) - در اصل : كسانى
( 2 ) - در اصل : عام .
( 3 ) - ارنگى و سيران رود ، شايد ارنگه و دهكدهء سيراى امروزى باشد كه آن نيز در تقسيمات جزء ارنگه بزرگ است و مقصود از سيران رود ، دهكدههاى كنار رودسير است .
( 4 ) - در اصل : جمع .