تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
و ظلمت شب به نور روز مبدّل شد ، امر شد كه تمام گيل و ديلم به صف بازايستد تا پشت و ديم كرده متوجه كوچسفان گرديم . چون برحسب اشارت اسواران و تيرافگنان گيل و ديلم از صغار و كبار به صف بازايستادند و همچنانك قرار رفته بود ، نقارهء جنگ فروكوفتند ، به يك زمان پهلوانان گيل ، دست شجاعت بر خون ديالمه آلوده گردانيدند و هرديلمى را كه در پهلوى گيلى بود از بزرگ و زبون به قتل آوردند . و در ساعت فلكى دو سه هزار ديلم را به دار البوار رسانيدند . چنان كه آب سفيدرود از خون كشتگان گلگون گشت و مجموع را در آب انداخته ، طعمهء ماهيان دريا ساختند و ممالك ديلم را از آنها بپرداختند . بيت :
جهان عاريتى ، خانه‌ايست بر ره سيل * چراغ عمر نهاده است بر دريچهء باد
و اميرهء ديلمانى و جماعت كوشيجان با دو سه نفر از نبيرهء خداوند علاء - الدين ملحد « 1 » كه در ميان مردم ديلمان بودند ، هم همان شربت نوش كردند و با ساكنان دوزخ مصاحبت فرمودند و دوستان دولت قاهرهء سادات دست اجابت به دعا برداشته ، اين دعا مىخواندند كه : بيت :
تا هرسحر ز كوكبهء شاه اختران * پيدا شود لطافت اين قصر زرنگار بادا ستارهء جيش جهانگير ذات تو * از شرق تا بغرب جهان آفتاب‌وار « 2 »
فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .
و در ديلمستان مفسدى نماند مگر كيا جلال الدين هزار اسپى كه در ولايت كوهدم سرگردان مىگرديد و چند نفرى كه در آن ميان نبوده باشند و آنها نيز چون چنان ديدند گريخته به رستمدار رفتند و آنجا به نكبت و
هامش
( 1 ) - شايد : محمد به جاى ملحد . ( 2 ) - اين دو بيت در صفحه 140 نيز آمده است .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 129 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده