كه صاحب كمال مىفرمايد كه باش همچو وقت تيز رو و بر تمشيت مهمات بر تو بادا كه تعلل كنى كه آن زشتترين علت است . چون تعلل در آن مهم موجب نقصان ملك و ملت بود .
در سنهء ثلث عشر و ثمانمائه مشورت كردند و چنان مقرّر فرمودند كه خبر لشكر گيل و ديلم بازدهند و در جمع آن اهتمام تمام نمايند كه بر تسخير كوچسفان عزم مصمم است . چون گيل و ديلم جمع شوند اگر ميسر شود ، به تدبيرى كه ممكن باشد ، به قتل ديالمه اقدام نمايند و گيل را از شرّ فساد آن جماعت مفسد خلاص دهند . عجب از كمال فراست و كياست و غايت ضبط و نسق سيّد رضا كيا آنكه در آن مشورت مخالفى را اطلاع حاصل نشد و فرد « 1 » نامحرمى بر آن شعور و وقوف نيافت .
چون آراى صايبه بر آن قرار گرفت ، نزد اسفهسالاران و سرداران لشكر اشارت كردند كه تمامى عساكر گيل و ديلم را خبر بازدهند و به عجالت تمام متوجه شوند كه ان شاء اللّه عزم بر آن جزم است كه به صوب بيهپس به جهت تسخير كوچسفان ، عنان عزيمت مصروف گردد و اين مهم را اهم دانسته ، چنان مهيا باشند كه فلان روز مجموع به كنار سفيدرود حاضر گردند كه در قريهء گوكه لشكرگاه خواهيم كرد .
چون اين خبر به اسفهسالار [ ان ] گيل و ديلم رسانيدند ، ايشان بنفسه در آن باب سعى نمودند و مجموع عساكر را به اسب و سلاح مكمل ساختند و گيل به رغبت خود بلا اكراه و اجبار ، قدم در دايرهء اطاعت نهاده ، به اندك روز جمع شدند و ديلم نيز اگرچه رغبت نداشتند ، اما از سر اضطرار روان شدند و به لشكرگاه به موضعى « 2 » كه ذكر رفت حاضر گشتند .
سادات نصرت آيات ، پاى سعادت را در ركاب اقبال درآوردند و به لشكر - گاه نزول اقبال نمودند و امر شد كه لشكر گيل و ديلم را سرداران و اسفهسالاران
هامش
( 1 ) - در اصل : فردى .
( 2 ) - در اصل : بموضع .