كه چون آفتاب برآيد ، ستاره ننمايد . چون حضرت سيد عالى مقدار را سعادت دو جهانى قرين و رفيق گشته بود ، ملكزاده نتوانست به مقابله درآمدن . سيد به پاى قلعهء الموت رفته به محاصره اقدام نموده چون در قلعه علوفه نبود كوتوال امان طلبيد ، امان دادند كوتوال از قلعه بيرون آمد و قلعه را بسپرد و جان نازنين را بيرون برد . حضرت سيد جهت قلعه كوتوال تعيين فرمود و جهت ولايت عامل كافى كاردان معين ساخت و فرزند ملك مذكور و نوكرانش بازگشته رفتند و نتوانستند حركتى به ظهور رسانند . حضرت سيّد محمد صورت اين فتح را به نزد سيد رضوى شعارى نامه بفرمود نوشتن كه : بيت
گر سواران خنگ توسن در كمند مىآورند * من كمند افكنده و شير ژيان آوردهام
چون اين خبر فتح به مسامع عليه حضرت رضوى شعارى رسيد بسيار تحسين فرمودند و جواب نامه نوشتند و نصايح بسيار و مواعظ بىشمار در آنجا ثبت فرمودند و به عدلوداد و به انصاف و مرحمت رهنمون كردند و مضمون اين ابيات را به حضرت سيد شجاعت آثار تنبيه نمودند كه ، شعر :
كوس شه خالى و بانگ غلغلش دردسر است * هركه قانع شد به خشك و تر ، شه بحر و بر است
چون كنند اهل حسد طوفان ، طريق حلم گير * گاه موج ، آرام كشتى را ز ثقل لنگر است
با حسودان لطف خوش باشد ولى نتوان به آب * كشتن آتش ، كه اندر سنگ آتش مضمر است
هرخلل كاندر عمل بينى ز نقصان دل است * رخنه كاندر قصر يا بى از قصور قيصر است