تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
بىگناهى را به جرم ديگرى از روى جهل * سرزنش كردن نه رسم مردم دانشور است سفله گر خجلت كشد ز آثار فعل خود كشد * گلخنى را روسيه از دود يا خاكستر است كم‌نشين ز امثال خود ايمن ، كه باشد در رقم * مثل حنجر ، خنجر اما بهر قطع حنجر است كندن بنياد دولت را بود سيل عظيم * رشحهء كلك عوانان گرچه بس مستحقر است لشكر انعام ناديده به بانگى تفرقه است * دفتر شيرازه ناكرده به بادى ابتر است
چون حضرت سيّد محمد را سعادت رهنمون بود ، هرچه از ناصحان مشفق استماع مىنمود به جان و دل قبول مىكرد و خود در طبع مباركش قطعا بجز مراحم و اشفاق و عنايات و الطاف با رعيت و جندى چيزى ديگر نبود و عدل‌وداد شيوهء مرضيه و شيمهء پسنديدهء او بود و زهد و تقوى كه اجل سعادات و اعظم مرادات دو جهانى است و حضرت تعالى شأنه بندگان را بدان مكلف ساخته است ، از او دقيقهء فوت نمىشد و
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ

فصل پنجم از باب چهارم در ذكر احوال فساد اميرهء كوشيج و قتل‌عام شكوريان

چون اميرهء كوشيج بعد از فترات رشت به ديلمان حاكم گشته بود و از احوال امراى هزار اسپى باخبر گشته ، همگى دواعى او بر آن مايل شد