كيا ملك در حين وصيت فرموده بود كه فرزندزادهء او چون قابل نيست بايد كه شما به آستانهء سادات رويد . اكنون لا ملجأ و لا منجى الّا اليك و به صد هزار زبان مىگفتند « 1 » كه الغياث الغياث به فرياد ما برس و ما را از دست جلال الدين ظالم بدكردار خلاص فرما .
چون التماس ديالمه را معلوم كردند ، صورت احوال را اعلام حضرت سيد رضا كيا نوّر قبره گردانيد . چون سيد رضوى شعارى التماس ديالمه را و رغبت آن جماعت را به جانب سادات و افعال شنيعهء كيا جلال - الدين را تحقيق كرد ، اشارت فرمود كه تقصير نبايد كرد و ديالمه را بايد استمالت دادن و فرمودند كه : مصراع
در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست
چون از حضرت رضا كيا اجازت حاصل شد ، لشكر رانكو را مهيا گردانيده ، از رضوى شعارى نيز مدد طلب فرمودند . ايشان نيز مدد فرستادند و چون سيد محمد در عدلوداد و جهانگيرى و محبنوازى و عدوسوزى بين الاقران نظيرى نداشت ، بنفسه به غجرجى ديالمه كه اتفاق نموده بودند ، به جانب شكور توجه نموده و بعد از دو سه محاربه كيا جلال الدين منهزم گشته ، فرار نمود و از ديلمستان بيرون رفت و به ولايت پسا گيلان افتاد .
چون فتحى « 2 » چنان واقع شد ، فتح نامهها به احباب و اخوان نوشتند و به تعجيل نزد خدّام سيّد رضا كيا يكى را با فتحنامه به مژده فرستادند . كه ، بيت :
جام فرعونى خبر ده تا كجاست * كآتش موسى عيان بنمود صبح
چون خبر فتح شكور به حضرت رضوى شعارى رسيد ، بفرمود تا طبل نشاط فروكوفتند و جواب نامه نوشتند كه چون صبح اقبال از مطلع
هامش
( 1 ) - در اصل : مىگفت .
( 2 ) - در اصل : فتح .