ناصرود كرده ، هنوز ضبط ديلمستان نكرده بودند . و اميره « 1 » نام كوشيجى به ديلمان به حكومت منصوب بود و فيما بين ديالمه و سادات آثار مخالفت ظاهر و باهر مىبود ، سيد حيدر كيا از پاشيجا از حبس بگريخت به خرارود كه از قراء ديلمستان است رفت و به اميرهء ديلمانى استظهار جست .
چون اميرهء ديلمانى دانست كه مقاومت و معاندت با سادات گيلان نمىتواند كرد ، او را چنان كه خاطر او بود ، رعايت نكرد . سيد حيدر كيا چون مأيوس گشت ، متوجه اردوى اعلى امير تيمور شد و مدت دو سال در خدمت امراى ديوان اعلى بوده ، ملازمت مىكرد . چون بر احوال [ او ] واقف گشتند ، عنايت فرموده ، ايلچى به دو همراه كردند و سفارش او نموده ، نزد سيد رضا كيا فرستادند .
چون ايلچى رسيد و سيد حيدر كيا را همراه آورد و اشارتى كه دربارهء سفارش سيد حيدر كيا رفته بود ، رسانيد ، مراسم اعزاز و اكرام به تقديم رسانيده ، فرمودند كه هرچه امر جهان مطاعى است ، بدان قيام مىرود . و جواب مكتوبى كه ايلچى آورده بود ، عرضه داشتى فرمودند نوشت و ايلچى را با هبات و عطيات روانه ساختند . و گوكه را به سيد حيدر كيا بازدادند . و برادرزادهء او را تسلى داده ، قريهء اشپين « 2 » و كماچال را كه قراى معظمهء آن ولايت است [ به دو ] دادند و دختر عصمت پناه خود را در حبالهء زوجيهء سيد حيدر كيا درآوردند . و فرمودند كه اگر به خلاف نوبت اول آنچه موجب فرمان و رضاى ماست به تقديم رسانى و از آنچه مىكردى نادم گردى ، هرآينه ازدياد عنايت را ملاحظه خواهى كرد . سيد حيدر كيا نيز به ثناگوئى و دعاخوانى مشغول گشته ، مىگفت كه ، بيت :
هامش
( 1 ) - ظاهرا اسم اين امير از قلم افتاده است .
( 2 ) - در اصل : شپن .