كرده بودند عفو فرموده ، طلبيدند و رخصت تعمير آن ملك دادند .
و بعد از آن صبح سعادت آن طايفه از مطلع دولت ايشان طلوع نمود و ظلمت ليل به ضياء شموس اقبال سيد رضا كيا نهار گشت و آن مردم در اطاعت و فرمانبردارى تقصير نمىكردند و اكنون هم نمىكنند . و مردم آن ديار چهار قبيلهاند : بز و بسام و سرتيز و كرام [ كذا ] و اصل ايشان عرب است . و اللّه اعلم بحقيقة الحال .
فصل دوم از باب چهارم در ذكر قيد و حبس سيد حسين كيا و حالاتى كه در آن زمان واقع شد .
چون سيد حسين كيا از ليل بيرون رفت به تنهجان رفته به مدرسهء فقيه [ يحيى ] نامى منزوى گشت . و سيد شجاعت آثار سيد هادى كيا را از لاهجان كه روانهء تنكابن گردانيده بودند ، چون آنجا رسيد ، توبه و انابت نموده ، منزوى گشت و حكومت تنكابن را همچنانكه به فرزند خود سيد يحيى كيا مسلم داشته بود ، تغيير نكرد . و خود در لواى رحمت رحمانى جاى يافته ، از وسواس شيطانى خلاص يافت .
غرض كه چون آمدن سيد حسين كيا به تنهجان و به مدرسهء فقيه يحيى منزوى گشتن را به سمع سيد يحيى كيا رسانيدند ، بفرستاد و او را از آنجا به تنكابن برد و مقيد ساخت و نزد سيد رضا كيا بفرستاد كه جهت من پانصد من ابريشم ارسال گردان تا برادرت را بفرستم . حضرت سيد رضا كيا بلاتأنى و تفكر ابريشم كه توقع نموده بود ، بفرستاد و سيد حسين كيا را ستانده ، به لاهجان آورد و بند برنهاد و مقيد گردانيده و نزد سيّد يحيى كياى تنكابنى نامه بنوشت كه آنچه كردى حدّ تو نيست . بايد كه ابريشم