سعادت محجوب و محروم . بيش از اين تحمل نمىتوان كرد . به هرحال اميدواريم كه در تحت ظلال رأفت خود اين فراق ديدگان را جاى دهى .
ملتمس ايشان را سيد رضا كيا عزم لاهجان كرد و از آب سفيدرود بگذشت و مردم لاهجان به خدمت او رغبتى كه داشتند اظهار كردند . سيد حسين كيا لاهجان را بگذاشت و به رانكو نزد كارگيا امير سيد محمد رفت و صورت احوال را رسانيد . و سيد رضا كيا به لاهجان آمد ، اما به تخت ننشست و موقوف اجازت و اشارت كارگيا امير سيد محمد مىبود .
حضرت مير سيد محمد ، مردم دانستهء مصلح را بفرستاد و فيما بين ايشان مصالحه فرمود و سيد رضى كيا را به پاشيجا فرستاد و سيد حسين كيا را به لاهجان روانه گردانيد . و طرفين را مواعظ و نصايح مىگفت اما فايدهاى نكرد و مردم لاهجان به حكومت سيد حسين كيا راضى نمىشدند و سيد رضا كيا را بر آن داشتند كه از راه لنگرود به رانكو رود و كارگيا مير سيد محمد را ببيند و همشيرهء عفيفهء خود را كه در حبالهء زوجيهء امير سيد محمد بود به تشفع نزد ايشان پيغام كند ، تا او را معذور داشته ، منع حكومت لاهجان نكند . سيد رضى كيا همچنان متوجه رانكو گشت . كارگيا امير سيد محمد در آن باب ، مشورت با اصحاب و اعيان خود فرمود ، تا هر يكى دربارهء سيد رضا كيا صلاح چه مىبينند . در آن زمان فقيهى در رانكو بود - فقيه على كرفستانى نام - كه اكثر امور ملكى بر رأى او مفوض مىبود .
او گفت كه صلاح چنان است كه سيد رضا كيا را محبوس گردانيده ، نزد سيد حسين كيا بفرستى ، تا ما بين شما وظايف دوستى مرعى باشد . اين معنى بر طبع مبارك كارگيا امير سيد محمد مناسب ننمود و به خط مبارك ايشان نوشتهاى يافتم كه فقيه على كرفستانى از خبث طبيعت خود و رأى فاسد و طرف نقيض گرفتن ، در اين ما بين به قتل آمده و حسب حال قتل
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص١١٤