تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
آن بقعهء مباركه است ، رفت و به مردم آنجا التجا برد . سيد رضوى شعارى اين معنى را اعلام كارگيا امير سيّد محمد گردانيد و پيغام كرد كه سيد حسين كيا را تا مادامى كه مردم ليل خدمت كنند ، ضبط لاهجان ، بلك از آن رانكو نيز متعذر خواهد بود . در آن فكرى به صواب بايد انديشيد . كارگيا امير سيد محمد ، نزد مردم پيغام كرد كه سيد حسين كيا را مىبايد سپردن يا خود اخراج نمودن ، ليلجان اين سخن را قبول نمىكردند . و همچنان سيد حسين كيا را در ليل خدمت به جاى مىآوردند . سيد رضا كيا چون چنان ديد ، نزد امير سيد محمد پيغام داد كه در اين باب صلاحى بايد انديشيد كه مردم ليل آنچه در سر دارند نيك نيست . امير سيد محمد صلاح چنان ديد كه خود با لشكر رانكو از آن طرف و سيد رضا كيا با لشكر خود از طرف لاهجان متوجه ليل شوند . اگر مردم ليل متنبه گشته ، سيد حسين كيا را مىسپارند يا بيرون مىكنند فهو المطلوب و الا به تخريب آن ولايت و دفع سيد مذكور قيام رود . بر موجب صلاح ، لشكر لاهجان و رانكو را جمع كرده ، متوجه ليل گشتند . مردم ليل همچنان اصرار نموده ، سيد حسين كيا را خدمت مىكردند . فلهذا به ليل در رفتند و اجتماع آن جماعت را به افتراق مبدل ساختند . و سيد حسين كيا را به انهزام تمام از آنجا اخراج نمودند و ليل را آتش زده بسوختند و روز سرور ايشان را به شب هموم و غموم مبدل ساختند . و ليل نكبت آن جماعت به نهار سعادت تا هفت سال مبدل نگشت . و مردم آنجا آنچه از زير مطرقهء بلا و عناد جهيده بودند ، به كوهدم رفتند و در اين ايام بانگ خروسى از ليل به گوش هيچكس نمىرسيد . بعد از انقضاى مدت مذكور ، چون قرارى پديد آمد ، در آبادانى آن ناحيه اشارت كردند و مردم آنجا را بدانچه