تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
تا كه از هندوى زلف تو پريشان باشم * ترك چشمت به جفا چند كند بيدادم تا گرفتار غم عشق توام همچو رضا * از غم سود و زيان دو جهان آزادم
و هم از اشعار عربيهء فصيحهء اوست كه در حق مولاناى معظم مولانا حسن كرد نوّر قبره فرموده است ؛ شعر :
فقلت لمولى الكرد لمّا رأيته * جنيت ثمار الفضل من دوحة الهوى فأعرض عنّى ثمّ قال تبسّما * و ذلك فضل اللّه يوتيه من يشاء
و سبب اين شعر لطيف آن بود كه مگر حضرت مولانا را به كودكى لاهجى - فضل نام - نظر محبتى بود . روزى حضرت سيد را به وثاق مولوى اتفاق عبور افتاد و مولانا از آن غافل از فرط محبت از آن كودك قبله‌اى درخواه مىنمود . حضرت رضوى شعارى را بر آن وقوف به حاصل آمد در بديهه اين ابيات را انشا فرمود . غرض كه اوصاف حضرت امير سيد محمد را از ديده نوشته شد نه از شنيده . مصراع :
شنيده كى بود هرگز چو ديده
و كمال دانش و فطانت سيادت قبابى ، رضوى شعارى را از مردمى كه صاحب وقوف بودند ، شنيده آمد و چون مردم لاهجان اطوار سيد حسين كيا را ملاحظه مىكردند طاقت مفارقت خدمت رضوى پناهى كمالات آثارى نداشتند و در همهء اوقات به خدمت ايشان مىفرستادند و به رغبت تمام طلب مىنمودند و مىگفتند كه لاهجان تخت روپيش گيلان است و مردم اين ولايت در همهء ابواب از ساير مردم بلاد گيلان به جميع وجوه ممتاز بوده‌اند . اكنون مردم رانكو چنان غريق بحار انعام و اكرام امير سيد محمد هستند « 1 » و مردم پاشيجا كه نسبت به لاهجان قريه است چنان در ناز و نعيم ، و ما از آن
هامش
( 1 ) - در اصل : بودن به جاى هستند .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 113 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده