تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
آراسته . در باب عدل‌وداد و جهاندارى و محب‌نوازى و عدوگدازى ، استحقاق آن داشت كه شاهان عصر و خسروان دهر از او مستفيد گردند . جهت احباى دولت و اعيان مملكت دست كرم او به غربال عنايت مشك و عنبر مىبيخت و اعداى بانكبت را قهرش شربت زقوم در حلقوم فرو مىريخت . نظم :
حكم عزرائيل و برهان مسيح * در كف و تيغش عيان بودى بهم
و در مقام شجاعت و دلاورى ، همچو جدش در معارك از ببر بيان سبق بردى ، و غبار تهور و جبانت را از ضمير هرجبان و متهور به آب زلال شجاعت پاك مىگردانيدى . بيت :
برق تيغش ديدبان در ملك دين * ابر جودش ميزبان در شرق و غرب
و به افصح عبارات در همه اوقات مضمون ابيات امام هدى على مرتضى عليه السلام را بر خلأ و ملأ خوانده بر آن مداومت مىنمود كه ، شعر :
طعامى حلال لمن قد اكل * و دارى مناخ لمن قد نزل اقدّم ما عندنا حاضر * و إن لم يكن غير خبز و خل فأمّا الكريم فيرضى به * و أمّا اللئيم فذاك الويل
و از منشات طبع لطيف او است ؛ شعر :
تا اسير تو شدم از غم دل آزادم * شادمانم كه به سوداى غمت دل دادم غرق آبم چه بود گر بزنى بر نارم * خاك را هم چه بود گر بدهى بر بادم تا شدم عاشقت اى خسرو خوبان جهان * مىكشد آن لب شيرين تو چون فرهادم پايمرديم كن اكنون كه شد از دست دلم * دست من گير نگارا كه ز پا افتادم چند بيداد كنى بر من بىدل آخر * چه شود گر بدهى اى شه خوبان دادم