به مصاف سركشان در ، چو تو تيغ زن نخيزد * به سرير خسروان بر ، چو تو تا جور نيايد
و در بذل و سخا و مروت و عطا با زيردستان خود و با اكابر و اشراف عصر ، بىنظير بود . و در رعايت و حمايت عباد اللّه و طوايف حملهء سلاح ، طريقهء عدالت را به اقصى الغاية مرعى داشتى و هريكى را فراخور منصب آن كس وظايف مىرسانيدى . آنچه خاقانى شاعر در مدح شاه شروان گفت ؛ نظم :
عدل او زهرهء ستم بشكافت * بذل او نافهء كرم بشكافت
ظلم را چون هدف جگر بدريد * بخل را چون صدف شكم بشكافت
ذرهاى از وصف آن حضرت است . خوان اكرامش بر وضيع و شريف گشاده و سفرهء انعامش بر در خواص و عوام نهاده . هرجا فقيرى و مستحقى بود از انعام عامش بانصيب بوده ، به موافقت جمهور خلايق دست ارادت به دعا برداشته اين دعا مىگفتى كه ، بيت :
در جمال تو چشم بد مرساد * نرسد در تو چشم خود مرساد
بر ركاب فلك جنيبت تو * آفتى كز فلك رسد مرساد
و سيد حسين كيا مردى بود متورع و متدين . اما رسوم و عادات ملك - دارى و رعيتنوازى را چنانچه شرط است ندانستى . و درجهء طالعش موافق سلطنت و حكومت دنيا نبود و طبعش با طبع اهل صلاح موافقت نمىكرد . هرچند اهل صلاح و علماى دين او را به مذهب زيديه فتواى امامت داده بودند ، اما اطوارش مناسب طور اهل دنيا نبود . و برادرش سيد رضا كيا مردى بود به جميع علوم دينى و دنيوى آراسته و در تحقيقات هر فن در ايام خود نظير نداشت و طبع وقادش دفاتر فصحاى زمان را به آب بلاغت شسته ، خاطر فياضش لوح ذكاء و فطنت را به نقوش فضل و هنر