در قريهاى كه موسوم است به چاله پشتان ، اندك محاربهاى نمودند . چون از مردم لاهجان نسبت با خود بوى مخالفت استشمام مىكرد ، با فرزند خود سيد محمد كيا متوجه رانكو گشت و به قريهء ملاط ساكن شد .
اميره سيد محمد به اهتكو درآمد كه آن جبل مشرف است بر ملاط و همه شب مىفرمود تا پيادهها بر نوكران سيد هادى كيا تير مىانداختند و بانگ مىكردند كه برخيز و بدر رو كه ترا در رانكو نمىگذاريم و سيد حسين كيا به لاهجان درآمد و بر تخت بنشست و خلابر و رستر سيد محمد كيا - جلال الدين نامى - با تمامى خلابران رانكو بگذاشتند و به اهتكو نزد كارگيا مير سيد محمد رفتند و زمين خدمت را به لب ادب بوسه دادند و مردم رانكو به تمامه پراكنده گشتند و سيد هادى كيا و فرزندان او را بگذاشتند .
چون سيد هادى كيا چنان ديد ، دانست فايده نمى [ كند ] فرار نمود و از ملاط به رانكو آمد و يك شب اقامت كرده به سياكلهرود رفت و آنجا ساكن شد . يكى از محبان و دولتخواهان قديمى سيد مرحوم سيد مهدى كيا - بهادر على نام - با معدودى چند در ولايت پلو رودبار رفته ، از آنجا همه روزه به مخالفت سيد هادى كيا كسى را مىفرستاد و مردم سياكلهرود را دلالت مىكرد و چون شب درمىآمد تير مىفرمود بر نوكران سيادت مآبى مشار اليه مىانداختند . سيد را در سياكلهرود هم مجال اقامت نماند ، كوچ كرده به تنكابن رفت .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص١٠٥