تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
هادى كيا به رانكو درآمد و نزد كارگيا حسين كيا به لاهجان بفرستاد كه لاهجان از آن شماست مبارك باد . توقع [ آن ] كه رسم مخالفت را مرتفع ساخته ، مزاحم نگردى تا رانكو از آن من باشد و فيما بين عهد و ميثاق محكم گردد . كارگيا حسين كيا جواب داد كه شما ما را عم و مخدوميد . اما اولى آن است كه ما هريكى به ملك موروثى خود قانع گرديم ، تا آثار دولت اين دودمان به روى روزگار بماند . سيد هادى كيا را اين سخن مسموع نيفتاد و همچنان به ضبط رانكو قيام مىنمود . بهادر على چون چنان ديد و از او آن‌قدر احتياط فوت شده بود ، عذر مافات را ، با جمعى از موافقان ، گرداگرد رانكو را فروگرفت . و در آن شب نزد كارگيا مير سيد محمد بفرستاد كه مىبايد كه بلاتوقف به صوب رانكو روان گردى ، كه سيد هادى كيا را بيش از اين در رانكو نمىگذارم بود . چون آفتاب سعادت كارگيا مير سيد محمد از افق اقبال و كامرانى طالع گشت و روز شد ، مير سيد محمد به جانب رانكو عازم گشت و بهادر على دست شجاعت بر سيد هادى كيا بگشاد و به ضرب تير روز روشن را به دو تيره گردانيد . فلهذا بجز فرار چاره‌اى نداشت . رو به گريز نهاد و از رانكو بيرون رفت . و بهادر على در عقب مىتاخت . چون به شاهان گوراب رسيد ، بهادر على و موافقانش به سيد هادى كيا و فرزندش سيد محمد كيا رسيدند ، چون ديدند كه فايده نمىكند ، سيد هادى كيا از اسب فرودآمد و به همانجا بنشست . و به فرزند خود سيد محمد كيا گفت كه تو بيرون رو كه چون مرا اينجا يابند باز - خواهند ايستاد . و چون مرا بگيرند ، چيزى نخواهند گفت . اما اگر ترا به دست آرند ، از بند خلاصى نخواهى يافت . بهادر على چون به سيد هادى كيا رسيد و او را ديد كه آنجا نشسته است ، چند نفر را به محافظت او بازداشت و در عقب كارگيا محمد كيا تا به سياكله‌رود دوانيد . چون به دو
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 107 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده