خود و اخوان بسرّ بفرستاد كه عمّ بزرگوار ما ، اگرچه آنچه وظايف ناموس بود به جاى آورده است و اعادى مخذوله را به ضرب دست از اين ملك بدر كرده ، اما آنچه شرط عطوفت [ و ] مروت بود ، نسبت با ما به جاى نياورد . زيرا كه ملك پدرى موروثى خود را متصرف است و رانكو كه از آن سيد مهدى كيا بود ، به فرزندان خود داده است . و ما را از حصهء موروثى ما محروم ساخت . اگر صلاح باشد ، به ادب تمام نزد ايشان پيغام رود ، تا چه اشارت مىفرمايند .
سيد شجاعت پناه ، سيد محمد بن سيد مهدى كيا كه در كيسم بود ، با او در اين مشورت موافقت نمود و با سيد حيدر كيا كه ارشد اولاد سيد حسن كياى گوكه بود ، مشورت كردند كه [ هر ] چند در حق شما مرحمت و عاطفت فرموده ، گوكه را به شما مسلم داشتهاند ، اما كيسم را اخراج نمودهاند . اگر صلاح دانند پيغامى رود ، شايد كه عنايت و مرحمت نموده ، ملك موروثى ما را به ما بازگذارد .
سيد حيدر كيا اول فرمود كه سيد هادى كيا ما را عم است و مخالفت با خدمتش مناسب نيست و بدان رضا نيستم . اما چون اميره سيد محمد الحاح نمود و به ولايت كيسم طمع كرد و ده روپيش شلمان رود را كه [ از ] قراى مملكت رانكو است ، حاصلات رودخانهء شلمان رود تقبل نمود كه اگر بدين مهم اتفاق رود ، پيشكش خواهد بود او نيز صلاح دانست و به اتفاق ، نزد سيد هادى كيا پيغام دادند كه هرچند عين گستاخى و بىادبى است اما توقع از غايت عطوفت شما آن است كه عنايت فرموده ملك موروثى ما را بدين فرزندان خود مسلم فرمائيد و بندگان را نااميد نگردانيد ، تا آنچه وظايف خدمات و عبوديات [ است ] به تقديم رسانيده آيد .
چون اين سخن به سمع اشرف سيد هادى كيا رسيد ، غضب فرمود
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص١٠٢