تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
و اشارت كرد كه ملك عقيم است و من اين ولايت را به ضرب تير و شمشير از مردم بيه‌پس و ناصرود ستانده‌ام و از آن خود مىدانم و شما هر يكى را نيز فراخور نصيبى داده‌ام . بيش از اين توقع نمودن مناسب نمى - نمايد . بايد كه از اين خيال بگذرند . چون فرستاده باز آمد و جواب را شنيدند ، ملول گشتند و سيد حسين كيا به خفيه نزد امراى بيه‌پس فرستادند كه پدران ما در رشت شهيد شدند و ملك موروثى ما به يمن همت اميره دباج به تصرف عم ما درآمد . شرط عطوفت و مرحمت آن بود كه در حق ما شفقت و عنايت نموده ، آنچه به تصرف ايالت و حكومت پدران ما بود ، به ما مىداد و خود به ملك موروثى خود قانع مىگشت . چون آنچنان نكرد توقع آنكه شما عنايت نموده ، مدد فرمائيد تا ملك موروثى خود را تصرف نمائيم و آنچه شرط محبت و صداقت باشد با شما به تقديم رسانيم و از گذشته ياد نكنيم . و چون سالوك مرداويج كه از رانكو فرار نموده ، نزد كيا ملك شكورى رفته بود ، از آنجا نقل كرده به بيه‌پس رفته ، نزد اميره علاء الدين فومنى اقامت داشت ، بنابر توقع سيد حسين كيا او را لشكر داده ، به مدد سيد حسين كيا روانه ساختند و سيد حيدر كياى گوكه هم لشكر خود را جمع كرده ، موافقت نمود . چون سيد هادى كيا از اين حال باخبر شد ، لاهجان را بگذاشت و به رانكو رفت و لشكر رانكو و تنكابن را جمع كرده ، به مدافعه مشغول گشت . سيد حسين كيا به طلب برادر خود سيد رضى كيا كه والى پاشيجا بود ، بفرستاد . چون او نيز به لاهجان آمد ، به يك‌جا با لشكر بيه‌پس متوجه رانكو گشتند . سيد هادى كيا به ملاط آمد [ كه ] لشكرگاه كرده بود . چون به كوتمك ملاط دو لشكر به هم رسيدند ، محاربه قائم گشت ، و شكست بر سيد حسين