تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
كيا افتاد و به انهزام تمام بازگشتند و بگريختند . اسواران در عقب ايشان مىتاختند و اسوارى مىكردند و هركه را مىيافتند از اسب انداخته ، دستگير مىكردند و بعضى را به قتل آوردند . فرزند سيد هادى كيا - سيد ابراهيم كيا نام - با مسعود محمد نام اسوارى ، در قريهء دزدبن به سالوك مرداويج رسيدند و از اسب انداخته ، به قتل آوردند . و بدان موضع كه آن بدبخت كشته شد ، اكنون مشهور است كه همانجا بر بالاى او توده‌اى سنگ ريخته‌اند و درخت شمشادى « 1 » در ميان آن سنگها برآمده است . بعضى مردم از عابرين سبيل كه نمىدانند كه آن‌چه موضع است . به تصور آنكه زيارت بزرگيست فاتحه مىخوانند و وصلهء كهنه بر شاخه‌هاى آن درخت مىبندند و آنها كه مىدانند كه در شيب آن تودهء سنگ چيست و كيست كه آنجا قرين مالك دوزخ است ، لعنت مىكنند و مىگذرند « 2 » كه گفته‌اند ؛ بيت :
اگر بد كنى كيفرش خود برى * نه چشم زمانه به خواب اندر است
و عظيم‌تر از آن محاربه در آن ايام در گيلان واقع نشد و مردم بيه‌پس را تا كوچسفان هركجا كه مىيافتند ، بلاتوقف و تفكر مىكشتند و هيچ رحم و محابا نمىكردند . سيد حسين كيا به ناحيهء ليل لاهجان رفت و كارگيا مير سيد محمد به بجارپس ملتجى گشت و سيد حيدر كيا به گوكه رفت و هر - يكى در آن موضع و محل به مخالفت سيد هادى كيا قيام مىنمودند . اما سيد هادى كيا را چون چنان فتح دست داد ، به لاهجان آمده ، توقف نكرد و به كوچسفان رفت و مردم بيه‌پس نتوانستند به جواب مشغول گشتن و كوچسفان را به برادرزادهء خود - سيد ناصر كيا بن سيد حسين كيا كه در وهلهء اول در قلعهء گرزمان سر به قتل آورده بودند و آن قصه در محل مسطور گشت - داد . و نسق آن را به قدر امكان بكوشيد و خود عازم لاهجان گشت . مردم لاهجان به محبت اولاد سيد امامت شعارى زينى نوّر قبره
هامش
( 1 ) - در اصل : درختى شمشادى . ( 2 ) - از اين گور امروز اثرى نيست .