سلطان حسين نيز كوچسفان را بگذاشت و به پاشيجا نقل كرد و اميره علاء الدين چون به رشت آمد . و اميره محمد را به رشت آورد ، متوجه كوهدم گشت و نزد انوز بفرستاد كه اميره فلك الدين را مىبايد سپردن و الا خاك كوهدم را به دريا خواهم انداخت . انوز كوهدمى چون دانست كه اقامت نمىتواند كرد ، اميره فلك الدين را بگرفت و بسپرد . اميره علاء الدين ، فلك الدين را به فرزند او داد تا بر فور به حلق بركشيد و پدر پير خود را به قتل آورد . و به مقرى كه حضرت تعالى شأنه جاى او كرده بود ، و اصل گردانيد . و اميره علاء الدين به فومن معاودت فرمود .
و اميره محمد كه قاتل پدر بود ، به تخت رشت متمكن گشت . و الخير فيما صنع اللّه .
فصل سيوم از باب سيوم در ذكر مخالفت نمودن برادرزادههاى سيد هادى كيا با او و اخراج نمودن او از لاهجان .
چون واقعهء رشت در رمضان سنهء احدى و ثمانين و سبعمائه بود و استيلاى كوله بهادر به استمداد امراى بيهپس در بيهپيش گيلان تا صفر سنهء اثنى و ثمانين و سبعمائه كه پنج ماه و چند روز بوده است بود كه در ماه مذكور ، به تاريخ مسطور ، سيد هادى كيا خروج كرد ، چنان كه ذكر رفت و به لاهجان آمده و روپيش گيلان مسخر فرمان او گشت . چون سال به سنهء سبع و تسعين و سبعمائه [ رسيد ] فرزند سيد امامت و هدايت شعار زينى - سيد حسين كيا نام - كه از همهء اولاد ايشان به سن بزرگتر بوده و به ديانت و امامت و علم و زهد و تقوى معروف و مشهور ، نزد بنو اعمام