تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
بود . و آن حكايت در محل مسطور خواهد گشت ان شاء اللّه تعالى وحده - العزيز . چون اميره فلك الدين زيارت كعبهء مباركه را دريافته معاودت نموده ، به لاهجان درآمد و با حضرت رضوى شعارى ملاقات كرد و به زبان پربيا [ ن ] عذر گستاخيها كه از او در وجود آمده بود ، مىخواست كه توقع آن دارم كه از لطف عميم خود اگر عذر در محل قبول افتاده باشد و توبه و انابهء من كه به درگاه بيچون و چگونه تعالى شأنه رفته است ، از صميم فؤاد دانسته باشد ، كوچسفان را قبول فرمايند . و خاطر مبارك را از اين پير حاجى شدهء توبه كرده ، صاف گردانند ، كه صفاى خاطر سادات را اثر عظيم است . چون حضرت رضوى شعارى تضرع او را استماع نمود فرمود كه خاطر را با شما خوش كردم و بر شما بخشيدم كه هركه از خلوص عقيدت توبه كند ، يقين كه به حضرت حق تعالى مقبول است . بندهء ضعيف را چه حد آن است كه قبول نكند و برادرزادهء خود سيد سلطان حسين را با او همراه كرده ، به كوچسفان فرستادند . چون اميره فلك الدين به كوچسفان رسيد ، فرزندش اميره محمد تاب اقامت رشت نداشت ، فرار نموده ، به فومن رفت . و مردم رشت اميره فلك - الدين را استقبال نموده به رشت بردند و به مقر سلطنت او قرار دادند . چون اميره علاء الدين فومنى چنان ديد لشكر جمع كرده ، به مدد اميره محمد متوجه رشت گشت . چون اميره فلك الدين ديد كه فايده نمى - كند ، رشت را بگذاشت و به كوهدم رفت و در آن زمان حاكم كوهدم از نبيرهء انوز كوهدمى كه موجب قتل او را نوشته آمد ، هم انوز نامى بود . انوز او را احترام و اعزاز تمام نموده ، خدمات لايقه به تقديم رسانيد و