تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
اميره علاء الدين فرستاد تا او را بىدرنگ و مجال به قتل آرد . و دختر خود را كه در حبالهء زوجيهء سلطان محمد بود ، جهت اميره علاء الدين عقد كرد . و بعضى از ملك فومن را از علاء الدين بستاند و به تصرف خود درآورد . و از سلطان محمد فرزندى به سن صغر مانده بود ، اميره رستم مىگفتند . او را تعهد و رعايت مىكرد . چون خبر واقعهء گسكر به سمع اشرف سيد هادى كيا رسيد به سبب قتل سيد محمد كياى پاشيجائى و اصحاب بيه‌پيش متألم گشت . اما چون بجز صبر چاره‌اى ديگر نبود ، رضا به قضاى سبحانى داده
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
برخواند . و پاشيجا را به فرزند ارشد سعادتمند ، سيد شهيد سيد على كيا نوّر قبره - سيد رضى كيا - كه گل نوباوهء بستان سراى سيادت و عدالت بود ، داد . و چون با فرزند سيد على كيا مرحوم اين‌قدر عنايت كرد ، بالضرورة بر عنايت فرزند سيد مهدى كياى مرحوم اقدام نموده ، فرزند سعادت شعار دولتيار خصم شكار او را كه سيد محمد كيا نام داشت ، اما امير سيد محمد مىخواندند ، به كيسم فرستاد و آن الكا را به دو مسلم فرمود . و سيد حسن كياى بن ناصر كيا را كه والى كيسم ساخته بود عذر خواسته به لاهجان آورد و وظايف پسنديده تعيين نمود . و اميره فلك الدين رشتى را فرزندى بود - اميره محمد نام - با پدر مخالفت بنياد كرد و به فومن نزد اميره علاء الدين رفت . اميره فلك - الدين چون چنان ديد ، تدبير [ ى ] ديگر نداشت و دانست كه اميره علاء - الدين به تعصب او تقويت فرزند او خواهد كرد ، تا ملك فومن را كه به تصرف او بود ، بازستاند . بالضرورة رشت را بگذاشت و متوجه بيت - الحرام گشت . در اين ما بين تا معاودت نمودن اميره فلك الدين از قضاى ربانى لاهجان به تصرف سيد رضا كيا بن سيد شهيد سيد على كيا درآمده