آماده گشته ، بر ايشان تاخت و بر لشكر بيهپيش زد . سيد محمد كيا را با جمعى به درجهء شهادت رسانيد و لشكر بيهپيش سراسيمه گشته ، نتوانستند به دفع آن جماعت مشغول گردند « 1 » ، فلهذا متفرق گشتند . اميره دباج ثبات قدم نمود و آنچه وظايف شجاعت بود ، به تقديم رسانيد . اما فايده نكرد .
از اسب فرود آوردند و محبوس كردند و اميره ساسان شفتى كه لشكر سالار « 2 » اميره دباج بود و در محاربات و مجادلات هميشه كارهاى نيك مىكرد ، در آن محاربه به قتل آمد . و بسيارى از اعيان فومن مقتول و محبوس گشتند .
و اميره دباج را بند برنهاده ، به موكلان امين خود بسپاردند و به صوب فومن تاختند . اموال و خزاين فومن را به تاراج دادند و تالان كردند . و اميره محمد رشتى را خلاص داده « 3 » ، به رشت فرستادند . و بعد از يك ماه ، سيصد من ابريشم و صد خروار قماش سكندرانى از اميره دباج ستانده خلاص داد و به فومن فرستاد . و فيما بين [ اميره دباج و ] اميره فلك الدين رشتى همچنان عداوت و كدورت بود . تا از قضاى ربانى ، اميره دباج را وعدهء حق در رسيد و با ساكنان نعيم همعنان گشت .
و اميره را دو پسر بود : يكى سلطان محمد نام و ديگرى اميره علاء الدين و ايشان هردو از يك مادر بودند و سلطان محمد ، داماد اميره فلك الدين رشتى بوده است . در حين حيات ، اميره دباج ، تولم را به دو داده بود . بعد از وفات اميره دباج ، اميره فلك الدين طلب داماد خود نمود كه تو را مدد داده تخت فومن را مسخر تو خواهم كرد . سلطان محمد از خبث طبيعت اميره فلك الدين بىخبر بوده ، و اعتماد به خويشى و پدر فرزندى نموده ، متوجه رشت گشت . على الفور او را مقيد گردانيدند و نزد برادر او
هامش
( 1 ) - در اصل : مشغول گشتند .
( 2 ) - لشكر سالار تركيبى گيلكى است و به معنى سالار لشكر است .
( 3 ) - در اصل : خلاص داد و .