تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
اين است ؟ اگر مردى زمانى بازايست تا پنجهء مردان بينى ! توملج « 1 » تجاهل كرده رو باز نكرد و مىگريخت . بيت :
جوش دريا دريد زهرهء كوه * گوش ماهى بنشنود كه كراست
حضرت شجاعت آثار به دو رسيد و به ضرب شمشير آبدار او را به درك اسفل رسانيد . و در عقب ، عساكر ظفرنگار ، همچو زنبور نيش‌دار ، با تير و شمشير و پيش‌دار ، رسيدند و برگشته بختان نيز بازگشته ، تير مىانداختند اما ، بيت :
گرچه در اين فن يكيست ، او و ديگر كس بنام * آن مگس سگ بود ، اين مگس انگبين
عساكر نصرت پيكر ، هركه را مىيافتند ، سر از تن مىانداختند و ايام به صدهزار دعا مىخواند ، بيت :
بارهء بخت ترا ، باد ز جوزا ركاب * مركب خصم ترا ، باد نگو نسار زين
چون فتحى « 2 » چنين از حضرت رب العالمين واقع شد ، حضرت سيادت قبابى تا كنار گزارود راندند . چون شب درآمده بود ، همانجا فرود آمدند . و عساكرى كه زخمى بودند مجموع را شربت داده ، پيكانها را بيرون فرمودند آورد . و زخمها را به مراهم « 3 » اشفاق علاج فرمودند و خصما كه اسير و دستگير گشته بودند ، مجموع را فراخور هريكى بند و ادب فرمودند . چون طلوع صبح كامرانى از مطالع شادكامى چهره‌نما گشت و هبوب سعادت از مهب عنايت الهى بوزيد و شمع رخشان بر لگن بحر بىپايان تابان شد ، سوار شدند و عازم صوب رانكو گشتند و چون خبر قتل توملج و فتح آن مقام و سرحد به مرداويج رسيده بود ، سراسيمه از رانكو بدر
هامش
( 1 ) - در اصل : تولمج . ( 2 ) - در اصل : فتح . ( 3 ) - در اصل : مراحم .